رویی برایم نمانده است تا با کسی در مورد درونیاتم صحبت کنم حس میکنم گفتگو حالم را تغییر خواهد داد پاسخی برای پرسشهایم خواهم یافت دریغ که بیشتر شبیه تزریق سوزن بی حسیست تا زودتر شب شود و چند ساعتی خودم را به مردگی بزنم از طرفی دیگر فردگرایی بیش از حد اجازه کمک گرفتن از دیگران، گوش کردن و یاد گرفتن را از من ربوده است خسته شدهام از گفتن «حالم خوب نیست»ها از وانمود کردن به خوب …
برچسب: شعر
دلم میخواهد معنایی برای این زندگی داشته باشم. معنایی برای تلاشهایم معنایی برای عشق ورزیدن برای زنده بودن برای دیده شدن چیزی که میدانم این است که چه چیزهایی را …
به دنبال بهانهای بودم برای بودن، نه شدن بهانهای میخواستم برای آرام کردن این ذهن پرتلاطم بهانهای برای احساس رضایت اما دریغ که احساس رضایت در کار کیفی یعنی …
شب فرو افتاده است خوابیدهام پشت دری بسته تنها پرتو نوری از آن میگذرد سرم به دوار افتاده افکارم قطار قطار میآیند و میروند قطاری فرسوده در حال حرکت است …
I am the mixture of various feelings. But you are right. I need to contemplate and think about it deeply.
Moreover, I think I can not be happy or remain sad all the time no matter what I do or…
I think he had some other reasons not to accept the gift. But in another view maybe he thought that…
I mean when you want to learn a new skill, don't look at the final goal that you define for…
Thanks for motivations. Actually, I am trying to share other mindfulness practice, too. I will be grateful if you do…