بیماری فکر کردن

انسان بودن چندان هم ساده نیست. معمولا ما دارای رنج‌‎های هیجانی با دلایل متنوعی هستیم. از دید رویکرد تکاملی، ما نه برای خوشبختی، شادی و لذت، بلکه برای بیشینه کردن تولید مثل تکامل یافته‌ایم. بدن ما برای زندگی در این شرایط محیطی ساخته نشده است. در زمان استرس، میزان هورمون کورتیزول و نور آدرنالین افزایش می‌یابد و بدن را در حالت آماده باش قرار می‌دهد و بدن ما آماده جنگ یا گریز از محرک آسیب رسان است. یعنی ضربان قلب، فشار خون، میزان تنفس بالا می‌رود و عملکرد روده و سیستم تعریق موقتا متوقف می‌شود. اما در شرایط امروزی، ما نمی‌توانیم از واکنش گریز یا جنگ استفاده کنیم مثلا اگر از حرف‌های رییس خود ناراحت شده باشید، نمی‌توانید به او حمله کنید یا از او فرار کنید. پس بدن ما شبانه روزی در حالت آماده باش قرار می‌گیرد و استرس دائمی را تحمل می‌کند که منجر به آسیب رساندن به معده و سیستم رشد، تولید مثل و سیستم ایمنی ما می‌شود.

اگر ذهن ما بخواهد حداکثر میزان تمرکز، تصمیم گیری و عدم درد را تجربه کند، هزینه‌ای خواهد داشت مثلا به قیمت کاهش طول عمر یا سیستم ایمنی بدن ما تمام خواهد شد. یک بده بستانی وجود دارد یا یک اصل عدم قطعیت. نمی‌توان همزمان دو تا فاکتور اصلی را در بیشینه‌ترین حالت ممکن داشت. از طرفی دیگر، استرس، اضطراب، درد و نگرانی واکنش‌های دفاعی ما هستند که کارکردهای مفیدی هم دارند. توجه آگاهی پادزهری برای شرایطی است که در طول دوره تکامل برای ما ایجاد شده است که من در تلاش هستم تا آن را زندگی کنم و مطالبی که را می‌خوانم به طور خلاصه با شما به اشتراک بگذارم.

دلایل ناخشنودی ما:

مواردی که در ادامه ذکر شده‌اند، هر کدام به گونه‌ای باعث بقای نسل ما شده‌ اما دردسرهایی هم ایجاد کرده‌اند.

۱. مقاومت در برابر تغییرات اجتناب ناپذیر زندگی 

۲. گرایش شدید به لذت و اجتناب از درد

۳. هوشمندی بیش از حد

توانایی فکر کردن ما را از بقیه گونه‌ها متمایز کرده است اما ما را مستعد نوعی بیماری فکر کردن کرده است. حتی در یک روز خوب هم بیشتر افکار ما منفی هستند.

بیشتر اوقات، گم شده در افکار، به زندگی فکر می‌کنیم به جای آنکه آن را زندگی کنیم. 

۴. توجه انتخابی، توجه به موارد خوشایند و نادیده گرفتن موارد ناخوشایند، حواس ما را از توجه به هیجان‌های مهم پرت کرده است. به دلیل توجه به هدف انتخابی و عدم توجه به احساس‌هایمان در زمان خودش، باعث ایجاد ته مانده‌های هیجانی و در نتیجه ایجاد احساس ناخوشایند شده است. 

۵. به دنبال اصل لذت می‌رویم اما چون می‌دانیم همه چیز گذراست از کاری که باید لذت ببریم، نمی بریم. شاید در لحظه حال زندگی نمی‌کنیم. مشکل، تقابل بین اصل لذت و واقعیت عدم پایداری و فکر کردن بی‌وقفه است.

۶. مشکل اصلی ما شاید پیری(اگر خوش شانس باشیم)، بیماری و مرگ است و ما در حال کشف زندگی کردن با واقعیت های اجتناب ناپذیر هستیم. 

۷. ما به عنوان میمون‌های هوشمند، مانند بابون‌ها، دلواپس جایگاه اجتماعی خود در سلسله مراتب اجتماعی هستیم. اما هرگز نمی‌توانیم پایگاه کاملا ثابتی داشته باشیم. ما معمولا خودمان را با کسانی مقایسه می‌کنیم که فقط کمی بالاتر یا پایین‌تر از ما باشند. 

گروهی که با آن‌ها مقایسه می‌کنیم پیوسته تغییر می‌کند اما دلواپسی ما درباره رده‌ای که در گروه داریم ادامه می‌یابد. در این رقابت، نه تنها گاهی برنده و گاهی بازنده می‌شویم، بلکه بیمار شده، پیر می‌شویم و می‌میریم.

۸. میل ذاتی به عاشق شدن قابلیت تکاملی دیگری است که باعث بقای نسل ما شده اما ما را به دردسر انداخته است. ما به صورت‌های مختلف تحت تاثیر اطرافیانمان قرار می‌گیریم. به طور کلی، هرچه قدر کسی را بیشتر دوست داشته باشیم، لذت و درد آن ها بیشتر روی ما تاثیرگذار است.

۹. انگار همه این ها کافی نیست که نمک روی زخممان هم می‌پاشیم. گمان می‌کنیم نارضایتی ما حاصل اشتباه خودمان است. سیستم اقتصادی نسبتا آزاد، با دست گذاشتن روی نقطه ضعف ما، باعث ناخشنودی ما می‌شود. آن‌ها کالاهایی را طراحی می‌کنند که باعث لذت بیشتر و درد کمتری شوند. در نتیجه بزرگ شدن همراه با ذهن‌هایی که پیوسته در معرض این پیام‌ها قرار دارد، ما را به این باور می‌رساند که دلیل نارضایتی ما گرفتن تصمیم‌های بد یا وجود مشکلی در ما است.

ما خودمان را سرزنش می‌کنیم، بدون توجه به اینکه بیشتر رنج بشر از تاریخچه تکاملی، آرایش بیولوژیکی، و دغدغه‌های وجودی‌اش ناشی می‌شود. بی توجهی به اینکه رنج، بیشتر در عادات جهان شمول ذهن ریشه دارد تا شکست‌های شخصی ما، مشکلات ما را چند برابر می‌کند.

وقتی زندگی‌مان سخت می‌شود، به خودمان احساس بی کفایتی و ناقص بودن می‌دهیم، در حالی که به نظر می‌رسد دیگران به خوبی از پس زندگی خود برآمده‌اند. گاهی وقتی از کسی می‌پرسیم «چطوری؟» و او به طور رنجش آوری پاسخ می‌دهد «عالی!»، احساس خالی بودن می‌کنیم. مغز ما به طوری سیم کشی شده است که دائما خود را با دیگران مقایسه می‌کنیم پس این احساس عدم کفایت می‌تواند پس زمینه زندگی‌مان شود. 

 

این نوشتار حاصل خلاصه فصل اول کتاب «توجه آگاهی» نوشته‌ی رونالد سیگل است.

2 دیدگاه روشن بیماری فکر کردن

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی