بهانه‌ای می‌خواستم

به دنبال بهانه‌ای بودم 

برای بودن، نه شدن

 

بهانه‌ای می‌خواستم برای آرام کردن این ذهن پرتلاطم

بهانه‌ای برای احساس رضایت

اما دریغ که احساس رضایت در کار کیفی یعنی متوقف شدن، یعنی اتمام کار

بهانه‌ای میخواستم برای نوشتن

برای حرف زدن با نوشتن

برای برون ریزی ذهنی با نوشتن

برای راهنمایی گرفتن از نوشتن

برای فکر کردن با نوشتن

به دنبال معنای نوشتن بودم

 

بهانه‌ای می‌خواستم برای گفت و جو با تو

بهانه‌ای دیگر برای برون ریزی ذهنی در صحبت با تو

برای بلند فکر کردن با تو

برای فکر نکردن به تو

برای پرواز با تو

 

بهانه‌ای می‌خواستم 

برای جست و جو 

یافتن مجالی برای زندگی میان هیاهوی افکار 

 

بهانه‌ای می‌خواستم تا به خودم برگردم

تا روحم را پیدا کنم

شاید در مکانی جا گذاشتمش

 

2 دیدگاه روشن بهانه‌ای می‌خواستم

  • بهانه‌ها را کنار زدم، تا خودم را پیدا کنم، اما در مسیر بودن و ماندن بهانه می‌خواست. و همچنان در بی‌بهانگی با بهانه‌هایم سر و پنجه نرم می‌کنم.
    وضعت انسانی عجب غریب است. نمی‌توانی قطبیده شوی. همواره شناور و دردناکی.
    خواهشا از «کار کیفی» بیشتر بنویس.

    • مطلبی کوتاه در مورد کار کیفی را نوشتم و در سایت منتشر کردم. ممنون از پیشنهادتون.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی