نام‌گذاری‌اش کن تا رامش کنی

(این نوشته برگرفته از کتاب هنر همه فن حریف شدن بر احساسات است.)

امروزه شکاف واژگان بین خانواده‌های فقیر و ثروتمند وجود دارد. یعنی رابطه‌ای بین سطح درآمد خانواده‌ها و تعداد واژگان کسب شده، عملکرد تحصیلی و حتی هوششان در آینده وجود دارد. اما این شکاف واژگان در زمینه احساسات تقریبا از بین می‌رود و ناتوانی در یافتن واژه مناسب برای توصیف احساسات بین همه انسان‌ها مشترک است. از نظر دنیل جی سیگل، اگر بتوان احساسی را نام گذاری کرد، می‌توان رامش کرد(۱). به بیان دیگر، نامیدن احساسات خودش نوعی تنظیم و تعدیل کردن است. با این کار می‌توان بهتر با خودمان و دیگران ارتباط برقرار کرد و حتی نیازها را برآورده کرد.

در زبان انگلیسی حدود ۲۰۰۰ کلمه وجود دارد که توصیف کننده احساسات هستند. معمولا ما کلماتی که توصیف کننده احساسات منفی هستند را بیشتر از احساسات مثبت در ذهن داریم. چون ما معمولا به احساسات مثبت توجهی سطحی داریم. دلمان می‌خواهد که پایدار باشند اما به ندرت به دنبال تجزیه و تحلیل آن‌ها می‌رویم. از طرفی دیگر، احساسات منفی از وجود مشکلی خبر می‌دهند پس با گرفتن انرژی زیادی از ما، به ناچار کلمات بیشتری برای توصیف آن‌ها می‌دانیم.

در کتاب به تحقیقاتی(۲) اشاره شده است که با نام گذاری احساسات، فعالیت آمیگدال، بخشی از مغز که در حین تجربه احساسات منفی فعال می‌شود، کاهش یافته در حالی که قشر بطنی-جانبی پیش پیشانی سمت راست مغز، بخشی از مغز که در تنظیم و تعدیل احساسات نقش دارد، افزایش یافته است. از جنبه دیگری، نام گذاری احساسات به ما کمک خواهد کرد تا به این نتیجه برسیم که با آن‌ها چه کار کنیم، یعنی چگونه ابراز و تنظیم و تعدیل‌شان کنیم. با وجود این همه دلیل و اهمیت هوش هیجانی تصمیم گرفتم تا تعریفی از هر احساسی را که می‌یابم در این نوشتار جمع‌آوری کنم. خوشحال خواهم شد تا به کمک همدیگر به مرور این فهرست را تکمیل کنیم.

اضطراب، نگرانی در مورد اطمینان نداشتن به آینده و ناتوانی ما در کنترل کردن اتفاقی است که برای‌مان خواهد افتاد(۳).

ترس، حس کردن خطری است که درست پیش روی ما قرار دارد و دست‌آخر گریبان‌مان را خواهد گرفت (۳).

فشار، نیرویی بیرونی است که به ما می‌گوید چیز مهمی در خطر است. و این‌که ما با آن به شکست یا موفقیت می‌رسیم، به نحوه عملکردمان بستگی دارد (۳).

استرس، حسی است که وقتی در مواجهه با تقاضاهای بسیار از سوی تمام موارد بالا قرار می‌گیریم و می‌ترسیم که نتوانیم از پس‌شان بربیاییم، تجربه می‌کنیم (۳).

حسادت یک احساس رابطه محور است. وقتی احساس حسادت می‌کنید، در اصل احساس تهدید می‌کنید که مبادا توجه کسی را که برای‌تان مهم است از دست بدهید (۳).

غبطه خوردن، میل به داشتن چیزی است که دیگری دارد. می‌تواند شی، رابطه، رفتار، مهارت و استعداد یا چهارچوب ذهنی باشد (۳). 

خشم معمولا واکنشی به رفتاری ناعادلانه یا بی‌عدالتی است (۳).

ناامیدی به انتظارات برآورده نشده ارتباط دارد (۳).

امید، همانطور که چسترتون گفته، قدرت بشاش بودن و شادمانی است در شرایطی که می‌دانیم باید عاجز و مستاصل باشیم (۴).
کمال گرایی صدای سرکوبگر است، دشمن مردم است. کمال‌گرایی شما را در همه عمرتان منقبض و معذب نگاه خواهد داشت (۴).

کمال‌گرایی بدان معناست که شما عاجزانه تلاش می‌کنید خرابکاری خیلی زیادی نکنید تا مجبور به پاک کردنش بشوید. در حالی که خراب‌کاری و آشغال به ما نشان می‌دهد که زندگی در حال زیسته شدن است.

کمال گرایی شکل صلب و کنسی از آرمان گرایی است.

شادن فرویده یعنی خوشحالیِ ناشی از ناراحتی دیگران (۵).

کلمه‌ای آلمانی که به دلیل نداشتن معادل به زبان انگلیسی هم وارد شده است.

Schaden معادل آسیب و لطمه است و Freude هم به معنای خوشحالی و شادمانی است.

 


(۱) Name it to tame it.

(۲) متاسفانه در کتاب هیچ ارجاعی درباره منبع این تحقیقات ذکر نشده است.

(۳) کتاب هنر همه فن حریف شدن بر احساسات نوشته‌ی مارک براکت

(۴) کتاب پرنده به پرنده نوشته‌ی آن لاموت

(۵) شادن فرویده (سایت متمم)

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی