در حال مطالعه کتاب راهنمای عملی رواقی زیستن بودم که با انجام چند تکنیک ساده توانستم برخی از احساساتم را کنترل کنم و حتی برای لحظاتی از زندگی کردن و زنده بودن لذت ببرم. به بیان دیگر، با توجه به این که روزمرگی میتواند باعث کرختی یا دل زدگی ما از زندگی شود، تکنیکهای تجسم منفی، تامل در آخرین بارها و بازنگری معطوف به آینده میتوانند به ما کمک کنند تا از این جهان و زندگی کردن حظ ببریم. سعی کنید بعد از خواندن هر تکنیک، چند ثانیه چشمانتان را ببندید و مصداقهایی را در ذهنتان تجسم کنید و در صورت امکان تجربهتان را نیز به اشتراک بگذارید.
۱. تکنیک تجسم منفی
تجسم منفی(Negative Visualization) یکی از مهمترین روشهای روانکاوی برای رواقیون معرفی شده است. بهتر است هر از گاهی به این فکر کنیم که شرایط حاضر چقدر میتوانست بدتر باشد. بدون هیچ پیش داوری سعی کردم ذهن مصداق یابم را فعال کنم و به دنبال چند مصداق باشم.
- تصور کنید الان خانهای برای زندگی نداشتید و نه حتی غذایی برای خوردن. یا بدتر از آن در کشوری بودید که جنگ بود. چگونه میتوانستید آنجا تمرکز کنید و مطالعه داشته باشید؟
- تصور کنید یکی از عزیزانتان را به هر دلیلی از دست دادهاید و هیچ دسترسی به او ندارید. مدتی جستجو کردهاید اما به نتیجهای نرسیدهاید.
- تصور کنید با یک بیماری مثل صرع دست و پنجه نرم میکنید. ناگهان تشنج میکنید. هر روز تعداد زیادی قرص مصرف میکنید و داشتن آرامش برای شما بسیار ضروریست.
۲. تکنیک تامل در آخرین بارها
در این روش، فرض کنید هر کاری را که انجام میدهید برای آخرین بار است. آیا تغییری در نحوه انجامش خواهید داشت؟ آیا احساستان نسبت به آن عوض خواهد شد؟ آیا میزان رضایتتان بیشتر خواهد شد؟ همانگونه که اروین یالوم گفته است به دلیل میرا بودن انسان، ممکن است هر کاری که میکنیم آخرین بارش باشد. مصداقهایی که بدون داشتن حتی یکی از آنها به گونهای خواهم مُرد.
- آخرین باری که میتوانم بنویسم.
- آخرین باری که می توانم بخوابم.
- آخرین باری که می توانم به راحتی نفس بکشم.
- آخرین باری که می توانم غذا بخورم.
- آخرین باری که می توانم به اینترنت وصل شوم.
- آخرین باری که می توانم راه بروم.
۳. تکنیک بازنگری معطوف به آینده
در این روش زمانی را در آینده تصور کنید که بعضی از داشتههایتان را از دست دادهاید و نشسته در گوشهای در آرزوی انجام دوباره آنها هستید.
- مثلا فرض کنید تصادف کردهاید و امکان راه رفتن هم برای شما وجود ندارد. حتی به سختی غذا میخورید و نیاز دارید تا دیگران به شما در کارهای روزمره تان کمک کنند.در این حالت حتی راه رفتن و خستگی ناشی از انجام کارهای روزمره برایمان تبدیل به یک رویا می شود. شاید فارغ از کاری که میکنیم، در حال زندگی کردن در رویایی هستیم که در آینده خواهانش خواهیم بود.
این روشها نیز میتوانند تداعیگر مرگ، که یادآور بدترین حالت ممکن است، شود. یعنی به کمک مرگآگاهی، بار دیگر سعی کنیم تجربه یکبار زندگی کردنمان را به گونهای دیگر رقم بزنیم. آموس تورسکی، دوست و همکار دنیل کانمن، در سال ۱۹۹۶ متوجه شد که سرطان پوستی وخیم دارد. او به زندگی عادیاش ادامه داد و خیلی از آدمهای اطرافش از وضعیتش خبردار نشدند. یکبار که حرف از مرگ زودهنگام شد به دوستش گفته بود: «زندگی مثل کتاب است. کوتاهیِ آن دلیل بر بد بودنش نیست. دست بر قضا خیلی هم کتاب خوبی بود.». اروین یالوم هم جمله زیر را بر مبنای حرف تورسکی بیان کرده است: «زندگی کردن کاریست مثل رمان نوشتن؛ معجونی از داستان و واقعیت. هر روز باید اتفاقهای تازه را به دستنوشتهتان اضافه کنید.»