اگر ننویسم چه خواهم کرد؟

(پیشنهاد: می‌توانید این نوشته را همزمان با گوش سپردن به این قطعه آرامبخش، بخوانید.) 

نفرت از نوشتن

نوشتن یا بهتر است بگویم انشا نوشتن اصلا برایم خوشایند نبود. چون چگونه نوشتن را نیاموخته بودم. فقط سمبل کردم و گذشتم. حتی در نوشتن Writing در زبان انگلیسی هم هیچ دستی بر آتش نداشتم. معمولا از نوشتن طفره می‌رفتم. (الان حس می‌کنم که دیگر دریافت اطلاعات محض راضی‌ام نمی‌کند می‌خواهم به مرحله تولید یا production برسم. این‌گونه با سوالات بیشتری متوجه می‌شوم و می‌توانم بیشتر کتاب بخوانم و سودمندتر گام بردارم.) تا اینکه مدتی یکی از دوستانم از نوشتن و رویای نویسنده شدن صحبت می‌کرد. کلاس‌های شاهین کلانتری را در بهار ۱۴۰۲ به من معرفی کرد. با هم قرار گذاشتیم تا در تابستان کلاس اصلی مدرسه نویسندگی را شرکت کنیم اما برنامه‌ها خوب پیش نرفت. با دنبال کردن وبینارهای اهل نوشتن و معرفی آن‌ها به من تابستان به سر شد. به ندرت وبینارها را شرکت کردم و زیاد جدی نگرفتم. اسفند ماه کنکور داشتم و همین بهانه‌ای شد برای ادامه ندادن مسیری که تازه قدم‌های اولش را بر می‌داشتم. اما دیدن جدیت او در نوشتن مستمر، مشوق اصلی من در نوشتن شد. نوشتن بخشی از زندگی من نبود. برای تبدیل کردن آن به یک عادت زمان زیادی نیاز داشتم. ماه‌ها نوشتم و رها کردم. در آغاز فقط آزاد نویسی(رها نویسی) کردم تا اینکه از اسفندماه کلاس‌های مختلف شاهین کلانتری را ثبت نام کردم و نم‌نمک نوشتن به بخشی از زندگی روزانه من تبدیل شد. یکی از موثرترین تمرین‌هایی که مرا در مسیر نگه داشت، نردبان نوشتن و خواندن بود. چون فرایند تیک زدن و بالارفتن از نردبان مانند یک بازی است. با حداقل زمان پنج دقیقه می‌توان از هر پله بالا رفت. نردبان را از یک فرودین ۱۴۰۳ جدی گرفتم و تا به امروز نجات‌بخش من بوده است. مهم‌ترین نتیجه نوشتن برای من، رهایی از نشخوارهای ذهنی است. در صورت ننوشتن همه افکارم به من حمله می‌کنند و مثل خوره مغزم را می‌خورند. و در دور باطل افکار منفی می‌افتم. انگار همه چیز روی هم تلنبار می‌شود و باعث افزایش استرس با روند هندسی می‌شود. یعنی شدت استرس بعد از یک دقیقه به جای دو برابر، چندین برابر می‌شود. حتی در صورت جدا افتادن یک روزه یا چند ساعته از نوشتن هم اثرات اسفناک آن را حس می‌کنم. در این شرایط باید ساعت‌ها بنویسم تا از شر این افکار خلاص شوم و به حالت پیش فرض خودم برگردم. می‌دانم که بد می‌نویسم اما مگر چاره‌ای به جز بد نوشتن هم دارم. تا چیزی ننویسم و بد ننویسم که نمی‌توانم خودم، افکارم و نوشته‌هایم را اصلاح کنم. مسلما قبل از شروع هر کاری اصلا حس انجام آن را نداریم اما همین که شروع می‌کنیم انرژی را در خود کار می‌یابیم. البته برای بد نوشتن هم نیاز داریم تا هنر نه گفتن به خودمان را بیاموزیم.

کار را انجام دهید، سپس در حین کار آن را بهبود بخشید.

پل آردن

می‌توانیم منتقدترین منتقد خودمان باشیم. از خودمان بپرسیم که کجای این کار بد است؟ چون پرسیدن سوال «نظرت چطوره» معولا راه به جایی نمی‌برد و فقط تعدادی نظر کلی به خودمان تحویل می‌دهیم و مدام به دنبال یافتن شرایط ایده‌آل و ایده‌های ناب برای شروع کاری هستیم. اگر بتوانیم به آدمک‌های ذهنی‌مان که مدام در تلاشند تا کاری را انجام ندهیم یا نظم خود را فراموش کنیم نه بگوییم، تمایز ما با دیگران آشکار می‌شود.

هنر نه گفتن به خود (۱)

وقتی تصمیم جدیدی می‌گیریم، بارها وسوسه می‌شویم تا آن را رها کنیم یا ادامه ندهیم. مقاومت در برابر وسوسه‌ها باعث می‌شود تا متوجه اهداف خود شویم. این گونه انضباط شخصی خود را هم قوی‌تر کرده‌ایم.

مثلا تصمیم گرفته‌اید که برای یک ماه کافئین مصرف نکنید.

اما در مهمانی مدام به شما اصرار می‌کنند تا چای بنوشید.

دو انتخاب وجود دارد:

– هدف خود را برای چند ساعت فراموش کنید و تسلیم وسوسه شوید.

– به خودتان نه بگویید و سر حرف خودتان بمانید.

می‌توان با تغییر شناخت خود و دادن پاسخی از جنس «انجام ندادن» راه حل تازه‌ای را امتحان کنید.

وسوسه: «امروز ورزش نکن.»

پاسخ انجام ندادن: «من دوست ندارم سه روز در هفته ورزش نکنم.»

وسوسه: «امروز وقت نوشتن نداری.»

پاسخ انجام ندادن: «وقتی نیاز به فکر کردن و تغییر دارم، وقت تلف نمی‌کنم.»

آزادنویسی با تعیین زمان و حجم مشخصی، هیچ بهانه‌ای برای ننوشتن را نمی‌پذیرد. با فراهم کردن محیطی انگیزاننده برای نوشتن، کمتر آن را فراموش خواهیم کرد. مثلا در تصویر زمینه خود متنی در مورد نوشتن قرار دهید. در جاهای مختلف خانه کاغذهایی برای یادداشت قرار دهید. حتی ساعت‌های خاصی را کوک کنید تا یادآور نوشتن برای شما باشند. 

اگر ما محیط خود را خلق و کنترل نکنیم، محیط اطراف ما را خلق و کنترل می‌کند.

 مارشال گلداسمیت

چند سالی است خلا تفکر و داشتن ذهن تحلیل‌گر و خلاقیت را در خودم احساس کرده‌ام. اما دریغ که نوشتن، پاسخ همه‌ی این سوالات بوده است. نوشتن فعالیتی از جنس فکر کردن است. نوشتن فرد را وادار به تغییر می‌کند. می‌توان با نوشتن واضح و شفاف افکار خود را کف زمین ریخت و بعد از اتمام بازی با آن‌ها جرات گرفتن تصمیم‌ها و تغییرهای جدید را در خود زنده کرد. در واقع زندگی را لمس کرد.

افراد معدودی دو یا سه بار در سال فکر می‌کنند،‌ من با یک یا دو بار تفکر در هفته برای خود شهرتی بین‌المللی دست و پا کردم.

برنارد شاو

جنون نوشتن

دلایل من برای نوشتن و ادامه مسیر تا الان شامل موارد زیر می‌شود:

۱. تفکر حاصل از نوشتن

۲. کاهش استرس

۳. یافتن نقاط ضعف

۴. شفاف شدن صحبت‌ها و ذهن

۵. شنونده بهتری شدن

۶. بیشتر خواندن

۷. بیشتر نوشتن

۸. افزایش خلاقیت

۹. افزایش مهارت حل مسئله

۱۰. افزایش قدرت تحلیل و تفکر انتقادی

۱۱. رها شدن از نشخوارهای ذهنی

۱۲. دسته‌بندی مطالب

۱۳. تایپ سریع‌تر

۱۴. رویایی با ترس‌ها

۱۵. یافتن جرات انجام کارها

دلایل شما برای نوشتن چیست؟

پی‌نوشت:

گفتم: اصلا نوشته‌های مرا می‌خوانی؟

گفت: نوشته‌هایت ناتمام هستند. کمتر از ۱۰۰۰ کلمه قبول نیست. طوری بنویس که ارزش کامنت گذاشتن داشته باشند.

در ذهنم گفتم: می‌دانم که نوشته‌هایم انسجام درونی ندارند یا کوتاه هستند. اما همین کار را هم قبلا انجام نمی‌دادم. پس به خودم قول می‌دهم پیوسته‌تر بنویسم و هر نوشته‌ام حداقل ۱۰۰۰ کلمه داشته باشد. شاید در ابتدای راه بهتر است کمی کیفیت را فدای کمیت کنم.  چون اگر ننویسم نخواهم توانست نفس بکشم. همچون شناگری که از ترس بدنش را سفت گرفته است و به عمق آب فرو می‌رود.

 


(۱) این بخش الهام گرفته از کتاب «هنر نه گفتن» است.

2 دیدگاه روشن اگر ننویسم چه خواهم کرد؟

  • ممنون از نکاتی که مطرح کردید. اعمالشان کردم.

  • این مطلب فقط قطعه اول پلی‌لیست ۶۵ والاموزیک پیانو آرامش‌بخش را کم داشت و چند نیم‌فاصله و چندین کلاهک «آ».
    چه نقل‌قول‌های نابی!
    ادامه بده خواهشا.
    منتظر نوشته‌های بعدی هستم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی