سفر شیراز تبریز

من هم مانند خیلی از آدم‌های زمین تجربه‌های جدید را دوست دارم مخصوصا سفر کردن. گاهی سفر کردن را بهانه‌ای برای فرار کردن از وضعیت موجود می‌بینم(۱). حسابی در فرار کردن ماهر شده‌ام. قبلا خودم را مشغول تمیزکاری اتاقم و یا فضای مجازی می‌کردم. اما الان راه‌های فرارم تکراری شده‌اند. تا زمانی که با مسئله پیش آمده مواجه نشوم، انرژی سرکوب شده آن همانند آتشی که به جنگلی خشک افتاده است، در وجودم زبانه می‌کشد. این سفر هم قرار بود از نوع فرار باشد اما آنقدر به تاخیر افتاد که به سفری تفریحی تبدیل شد. سفری یک هفته‌ای که از یک شهریور ۱۴۰۳ آغاز شد، مرا دوباره بیدار کرد. روز اول را کلا در مسیر رسیدن به مقصد بودیم. یکی از دلایلی که می‌توان مدتی را در خانه کسی مهمان شد این است که همه‌ی اعضای میزبان با شما احساس راحتی کنند. این گونه حس معذب بودن شما از بین می‌رود و به راحتی چند روزی را با یکدیگر می‌گذارنید. در ادامه تجربیات خودم را از گشت و گذاری چند روزه از شهر خوشمزه تبریز می‌گویم. مردم کل آذربایجان شرقی از جمله تبریز به صورت پیش فرض با شما به زبان ترکی صحبت می‌کنند. حتی اسامی بعضی بازارها، خیابان‌ها و روستاها به زبان ترکی هستند. اگر کسی به این زبان مسلط نباشد، انگار وارد کشور دیگری شده است.

بخش اول: خوشمزه‌جات

بعد از چند روز که در شهر رفت و آمد کردیم متوجه شدم که افراد بسیار کمی هستند که جثه لاغری داشته باشند. معمولا استخوان‌بندی‌های درشتی دارند. شاید دلیلش آب و هوای سرد منطقه و نیاز به غذاهای پرکالری است. شیرینی فروشی‌های زیادی با تنوع شیرینی‌ها در سطح شهر چشمک می‌زنند. معمولا هر کدام به شیرینی خاصی معروف است. اگر به دنبال «قرابیه» با طعم‌های بادام، گردو و پسته‌ای باشید، سری به شیرینی فروشی «تک درخت» بزنید. برای چشیدن طعم واقعی «باقلوا» و «سوتلاوا» باقلوا فروشی «یارات» یکی از بهترین گزینه‌هاست. و اما در شیرینی فروشی‌های «پاک»، «کریمی» و «تشریفات» هم تنوع و کیفیت متفاوتی را تجربه خواهید کرد. هر کدام شعبه‌های متفاوتی در سطح شهر دارند که اگر قصد دیدن «ائل گلی» را داشته باشید، می‌توانید در اطراف آن سری به شیرینی فروشی «یارات» و «تک درخت» بزنید تا در زمان خود صرفه جویی کنید. و اما شیرینی «لطیفه» که خامه کم و بسیار سبک آن اصلا قابل قیاس با شهرهای دیگر نیست. شیرینی آن باعث دلزدگی نمی‌شود و به راحتی می‌توان تعداد بالایی از آن را نوش جان کرد. برای تجربه چنین طعمی فقط به شیرینی فروشی «تصاج» در اطراف بازار بزرگ تبریز بروید. اگر مثل من زیاد بستنی دوست ندارید، بستنی‌های تبریز را بچشید مخصوصا بستنی فروشی نزدیک میدان ساعت. تنوع پنیرها نیز شما را عاشق پنیر خواهد کرد. از پنیر لیقوان گرفته که در روستای لیقوان تولید می‌شود تا پنیرهای محلی.

                                   قرابیه
                     ائل گلی(شاه گلی)

بخش دوم: کندوان

روستای صخره‌ای کندوان یکی از سه روستای صخره‌ای جهان است. این روستا در ۱۸ کیلومتری شهر اسکو و در دامنه کوه‌های سهند قرار دارد. بر خلاف دو روستای صخره‌ای دیگر، هنوز زندگی در کندوان در جریان است. علاوه بر بازار بزرگ پایین روستا، افراد محلی خانه‌های خود را با نوعی بازار تبدیل کرده‌اند. عسل، حلوا، داروهای عطاری و زردآلو خشک برای فروش دارند. اما بیشتر محصولات تولید خودشان نیست. اگر کمی ناشیانه عمل کنید کلی محصول با کیفیت پایین خواهید خرید. ولی فرصت خوبی است تا از داخل خانه‌های کله قندی دیدن کنید. بعضی خانه‌ها حتی به سه طبقه هم می‌رسند یا دارای بالکن‌های بامزه‌ای هستند. برای رفع تشنگی هم از آب چشمه‌ای که از میان بازار میگذرد، بنوشید.

                             روستای کندوان

بخش سوم: چشمه‌های آب گرم

برای رسیدن به چشمه های آب گرم باید از مشگین شهر عبور کرد. بعد از مسیرهای کوهستانی به استخرهایی خواهید رسید که از چشمه های آب گرم منطقه تغذیه می شوند. البته متوجه شدیم که به دلیل دمای بالای آب (حدودا ۹۰) درجه، آب استخرها با آب شهری مخلوط می‌شود. در ضمن اگر در زمان‌های خلوت به استخر بروید، محدودیت زمانی در استفاده نخواهید داشت. راستی در راه برگشت می‌توانید از پل معلق مشگین شهر دیدن کنید و اگر به دنبال کمی هیجان هستید تجربه زیپ لاین را از دست ندهید.

                          پل معلق مشگین شهر

بخش چهارم: جنگل ارسباران و رود ارس

برای رسیدن به جنگل ارسباران می‌توان وارد جاده اهر شد و از کلیبر عبور کرد. شهریور زمان خوبی برای چشیدن طعم زغال اخته، توت وحشی و آلوهای جنگلی است. البته جنگل پر است از درختان فندق اما هنوز نرسیده‌اند. بعد از چند ساعت رانندگی می‌توانید برای دیدن آهوها، گوزن‌ها و مارال‌ها در محل زندگی خود به منطقه حفاظت شده «آینالو» بروید. البته این حیوانات عزیز زیادی تنبل و چاق و چله شده‌اند. چون همیشه غذای مناسبی از طرف جنگل‌بانان برایشان تامین می‌شود. دیگر در تلاش و تقلا برای غذا و شکار نیستند. داشتن غذای آماده همیشه هم خوب نیست. هر چند بقای فرد حفظ می‌شود اما نوعی شرطی شدن اتفاق می‌افتد که در آن فرد هیچ تلاشی برای به دست آوردن خواسته‌هایش نمی‌کند. گوش سپردن به آهنگ‌های ترکی(۲) در مسیر لذت آن را هفت چندان می‌کند. سعی کنید هر از گاهی توقف‌هایی داشته باشید تا بتوانید از خوردن توت‌های وحشی و گرفتن چند عکس کیفور شوید. هر چند مسیر طولانی‌تر می‌شود اما برای نوازش بیشتر چشم‌های خود در راه برگشت از مسیر مرزی جلفا به تبریز برگردید تا از کنار رود ارس چشم‌نواز گذر کنید.

                      جنگل ارسباران

بخش پنجم: میدان ساعت

میدان ساعت در زمان رضاخان به سبک معماری آلمانی بنا شده است. قبلا ساختمان شهرداری تبریز بوده است ولی الان به موزه‌ای رایگان تبدیل شده است. تنها مشابه خارجی آن برج ساعت لندن است. حتما از بزرگترین فرش دستباف تبریز و چهار جفت فرش دوقلوی این موزه دیدن کنید. فرش‌هایی که می‌توان زندگی را در تاروپودشان دید.

                          برج ساعت

بخش ششم: بازار بزرگ تبریز

بازار بزرگ تبریز بزرگترین بازار سرپوشیده ایران است که از ۶۰۰۰ مغازه و ۲۵ تیمچه تشکیل شده است. هر تیمچه یک بازارچه کوچکی است که شامل دروازه است و معمولا دروازه‌های تیمچه در هنگام غروب آفتاب و زودتر از بقیه بازار بسته می‌شوند. حتما به سراغ بازار فرش بروید. اگر به دنبال بازار کفش هستید آن را با اسم «بازار باشماق چی» خواهید یافت. آرامگاه قاضی طباطبایی هم ابتدای این بازار است. هنوز مغازه‌دارانی پا به سن دیده می‌شود که خودشان را بازنشسته نکرده‌اند. انگار کار کردن و در تکاپو بودن در ذاتشان است. پس تا زمانی که توانش را دارند کار می‌کنند. برای دیدن بازار بهتر است صبح زود حرکت کنید تا بتوانید حداقل بخش زیادی از آن را بازدید کنید.

              بازار فرش تبریز

حس می‌کنم بخشی از وجودم را در آذربایجان جا گذاشته‌ام. در جنگل‌های ارسباران، رود ارس و کنار یکی از عزیزترین دوستانم. معلوم نیست قاب این دیدار کی تکرار خواهد شد. هم خوشحالم که او در حال تلاش برای زندگی خودش است و در حال مهاجرت. هم دلم تنگ‌تر از تنگ است که چرا مجبور به ترک کشور و همه عزیزان و گذشته خود هستیم. لحظه خداحافظی هیچ وقت از ذهنم پاک نخواهد شد. بار دیگر خودم را جا گذاشتم و از زمین و زمان کنده شدم. از گذرا بودن همه چیز در این دنیا اشک ریختم. این حس کنده شده قلبم از سینه‌ام را بار دیگر هم در سفر شیراز لامرد و خداحافظی با پسرخاله ۴ و نیم ساله‌ام تجربه کرده بودم.

(۱) آلن دو باتن: «آژانس‌های مسافرتی، اگر زرنگ بودند، به جای اینکه بپرسند:

به کجا می‌خواهی بروی،

می‌گفتند: از چه چیزی می‌خواهی فرار کنی؟»

شما چقدر با این جمله موافقید؟

راهکارهای شما برای فرار کردن از وضعیت موجود چیست؟ تا چه حدی کارساز هستند؟

(۲) چند پیشنهاد آهنگ ترکی

2 دیدگاه روشن سفر شیراز تبریز

  • هر انتخابی قیمتی دارد. جمله‌ای در ذهنم مانده است: «انسان اگر اراده کند، حتی سرنوشتش را هم می‌تواند تغییر دهد.»
    پس آزادی محیاست به شکل‌های گوناگون و این ما هستیم که شکلی خاص از آن را انتخاب می‌کنیم.
    ممنون از روایت شیوای سفر. آنقدر خاطرم رنگی گشت که دلم هوای سفر به جنگل‌های ارسباران را کند.

    • جمله‌ای از ویلیام گلاسر در ذهنم تداعی شد:
      «هر تصمیمی مشکلات خودش را دارد، باید انتخاب کنیم به کدام یک از این مشکلات می‌خواهیم تن بدهیم
      وقتی درگیر تصمیم گیری جدیدی برای زندگی‌ام بودم، این جمله را شنیدم. می‌تواند مکمل حرف شما باشد. به احتمال خیلی زیاد در هر انتخابی بخش‌های دوست نداشتنی‌ای وجود خواهند داشت. درواقع ما با انتخاب مسیرمان، آن‌ها را هم پذیرفته‌ایم.

      راستی در اینجا میتوانید دو فیلم کوتاه از ارسباران را به چشمانتان هدیه دهید.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی