وقتی زندگی دورم می‌زند

حدودن یک ماهی‌ست که زندگی‌ام روی دور ۴X یا بیشتر در حال حرکت است. زندگی زیرم گرفته است. هر چه سرعتم را بیشتر می‌کنم به آن نمی‌رسم. کلاس شنا، دندانپزشکی، تدریس زبان، کلاس آیلتس تعدادی از کنترل‌گرهای اخیر من هستند. البته هنوز معتقدم که انتخاب‌های قبلی من شرایط موجود را ایجاد کرده‌اند. پس کسی را به جز خودم و گاهی کمبود آگاهی مقصر نمی‌دانم. دیگر بدنم هم کم آورده است. باگ‌هایی برای اخطار از خود بروز می‌دهد. دیروز صبح تجربه «چرخیدن دنیا دور سر» را از سر گذارندم. هر چه چشمانم را باز و بسته می‌کردم فایده‌ای نداشت. حتی پاهایم هم توان نگه داشتن این وزن کم را نداشتند. از شدت گرسنگی و درماندگی غذا خوردن هم مسئله دیگری بود. به زور کمپوت و موز بعد از چند ساعت نم نمک به حالت عادی برگشتم. روز قبل از ماجرا چنان به این بدن بی‌نوا فشار آورده بودم که از پا درآمد. امروز هم ذهنم سر کلاس زبان خطا می داد. توان پردازش اطلاعاتش به شدت کاهش یافته بود. 

دنداپزشکی

سال آخر دبیرستان مصادف شد با شروع پوسیدگی دندانی‌هایم. در آن زمان اصلا مراقب مکعب‌های سفید دهانم نبودم. به علت کمبود آگاهی و نبود امکانات بدون گرفتن عکس دندان یک و دو من ترمیم شد(پوسیدگی بین دندانی). اما بعد از یک سال درد شدید، مرا به مرحله ترمیم ریشه(عصب کشی) رساند. چند سال بعد همان دندان و تعدادی دیگر ترمیم ریشه شدند.(دندان یک به علت عدم عصب کشی صحیح دوباره عصب کشی شد.). اما بر خلاف اصرار پزشک روکش نکردم. بعد از چند سال متوجه ترک سطحی روی دندان یک خوشگلم شدم. این بار برخلاف میلم به روکش تن دادم. در صورتی به احتمال زیاد نیاز به روکش نبود. پزشک محترم قصد روکش دندان دو که عصب کشی نشده بود را هم داشتند اما لحظه آخر خودشان پشیمان شدند و کمی از پول بیشتر گذشتند. دستیار پزشک مرا از روکش کردن دندان‌های عصب کشی شده دیگر منصرف کرد. گفت:« در صورت خرابی دندان یا افتادن آمالگام ترمیمش کن. از روکش کردن بهتر است.». در روکش، دندان را به مقدار خیلی زیادی تراش می‌دهند و بعد از قالب گیری روکش را می‌چسبانند. در واقع در صورت پوسیدگی باید روکش کنده شود و در صورت امکان ترمیم، دوباره روکش شود. در واقع به سختی می توان متوجه خرابی دندان زیر روکش شد. چون هیچ عصبی هم وجود ندارد که متوجه درد شد. پس این بار منصرف شدم. اما امسال متوجه شدم تعداد خیلی زیادی از دندان‌هایم دارای پوسیدگی بین دندانی هستند. احتمالا به خاطر نکشیدن یا بد کشیدن نخ دندان و جنس دندان‌هایم است. این بار به پزشک دیگری مراجعه کردم. بار اول به من گفتند که بهتر است اصولی پیش بروم و اگر دندان‌هایم را روکش نکنم مثل دندان ۶ ام(دندان عصب کشی شده بدون روکش) می‌شکند و اگر از وسط بشکند، دندان باید کشیده و ایمپلنت شود. من هم سریع قانع شدم و دو تا از دندان‌های من تراش داده شد. اما بعد از این که برای تحویل روکش دوساعت معطل‌ام کردند و با بی مسئولیتی روکش فرد دیگری را به جای من آورده بودند، از رفتن به آن مکان منصرف شدم. سبب خیر شد. در روز تحویل متوجه شدم که روکش‌های دندان ۴ و ۵ را بهم چسبانده‌اند در صورتی که این کار فقط در مواقع ضروری انجام می‌شود. به علت خوب نبودن روکش دوباره قالب گیری شد. اما دوباره روکش جدید بسیار بلند بود و حتی با تراش آن مرا با روکشی بلند راهی خانه کردند. به علت بلندی روکش و درد غذا خوردن برایم سخت بود. بعد از ماجرای بی‌اهمیتی به وقت مریض به پزشکی که پزشک پدرم بود مراجعه کرده بودم. متوجه شدم که چقدر دلسوزانه برای مریض وقت می‌گذارند و اصولی کار می‌کنند.از نظر ایشان بهتر بود به علت پایین بودن سن به سراغ روکش دندان نروم.

نکاتی که بعد از ماجراهای دندانی نصیب حالم شدند:

۱. بهتر است همه ما نحوه صحیح مسواک زدن و نخ دندان کشیدن را یاد بگیریم و در موردش تحقیق کنیم.

۲. شب‌ها قبل از خواب و صبح‌ها بعد از بیدار شدن مسواک بزنیم.

۳. بلافاصله بعد از شیرینی مسواک بزنیم.

۴. بلافاصله بعد از خوردن چیز ترش و اسیدی دندان‌های خود را با آب زیاد بشوییم اما اصلا مسواک نزنیم.

۵. حتما هر شش ماه یا هر سال دندان‌های خود را چکاپ کنیم. البته اگر مستعد پوسیدگی هستید حتما هر شش ماه یکبار این کار را انجام دهید. 

۶. مسواک زدن شما باید دو دقیقه طول بکشد.

۷. به پزشک معتمدی مراجعه کنید. چون بعضی مراکز اهمیتی به تمیزی نمی‌دهند و امکان عفونت را ایجاد می‌شود.

۸. تا جای ممکن از روکش کردن دندان عصب‌کشی شده جلوگیری کنم.

راستی برای پر کردن دندان می‌توان از آمالگام یا کامپوزیت استفاده کرد. معمولا در جاهایی که مشخص است از کامپوزیت استفاده می‌کنند. ولی احتمال پوسیدگی از طریق کامپوزیت زیادتر است پس حتما مراقبت‌های لازم را با دقت بیشتر اعمال کنید. 

شنا

قبل از اینکه یکی از دوستانم به صورت جدی از شنا صحبت کند، فقط دلم می‌خواست که روزی انجامش دهم. اما گاهی اوقات شنیدن بعضی جرقه‌ها در زمان مناسب مرا به سمت دیگری می‌کشاند. در واقع جرات انجام آن کار در سراسر وجودم تامین می‌شود. شاید هم فقط نیاز به همراه یا تایید شدن توسط دیگران دارم. بالاخره برای اولین بار با همراهی دخترخاله‌ام راهی استخر شدم. قبلا فقط یک بار خودم را در آب دریای جنوب رها کرده بودم. اما این بار فرق می‌کرد. می‌خواستم شنا کردن را یاد بگیرم. پس از چند ماه و رها شدن از ماجرای کنکور دوباره به استخر برگشتم. البته این بار هم صحبت‌های دوست‌جان از شنا مشوق من شد. با مربی پیش رفتم. ترسی دهشتناک از رها کردن خودم در آب داشتم. نمی‌توانستم هیچ کدام از مدل‌های سر خوردن را انجام بدهم. بالاخره به پیشنهاد مربی کمی در عمق سه متری پایین و بالا رفتم. هرچند هنوز از شیرجه زدن می‌ترسم. اما با بازوبند بخش زیادی از ترسم ریخت. حداقل توانستم بیشتر حرکت‌ها را یاد بگیرم. الان تقریبا نصف جلسات مانده‌اند. بعد از اتمام دوره، تجربه‌های جدیدم را اضافه خواهم کرد. 

راستی خوابیدن روی آب و رها کردن خود و ندیدن کسی به جز سقف استخر (اگر آسمان بود بیشتر کیفور می شدم.) یکی از لذت‌بخش ترین تجربه‌های یادگیری شنا بود. بخش مورد علاقه‌ام را پیدا کردم. شنا تبدیل شده است به یکی از تفریح‌های مورد علاقه‌ام. 

2 دیدگاه روشن وقتی زندگی دورم می‌زند

  • یادگیری یک مهارت از ابتدا تا انتهایش برایم ترسناک است همچون شنا.
    هر جلسه انگار همه چیز از نو شروع می شود. تغییر بسیار تدریجی است و شاید برای منِ عجول، درونم کمی کسل کننده و خشم برانگیز باشد.

  • گاهی از خودم می‌پرسم چرا انسان‌ها همانند دوزیستان نبودند. با توانایی زندگی در خشکی و آب. فکرش را بکن اگر چنین بود چه می‌شد. هم با ماهی‌ها همنوا بودیم و هم … .
    من هم اول از آب می‌ترسیدم. اما اولین باری که به عمق ۴.۵ شرفیاب شدم حسی از آزادی همراه با فشار زیاد آب فکر کنم چند تا از کانال‌های مخم را جابه‌جا کرد تا نظرم نسبت به شنا عوض شود.
    امیدوارم مروارید‌های سفیدتان حالا حالا ها پا برجا باشند. پابرجا و پرنشاط همچون راوی‌شان، شما.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی