۳۶۶ روز تجربه رواقی‌گری

به موقع آمد و خودش را به گردنم چسباند. مثل موقعی که به ذهن آگاهی نیاز داشتم و با «نیلوفر و مرداب» آشنا شدم. زمانی که احساساتم به اوج رسیده بودند و تقریبا چرخشی ۱۸۰ درجه در توجه و تجربه احساسات داشتم، با «هنر همه فن حریف شدن بر احساسات» و «هوش هیجانی» دست به یکی کردیم. مسیری که طول می‌کشد تا به درک قابل توجهی از روح آن برسم.این بار «رواقی‌گری» به سراغم آمده است. درست وقتی که در حال تصمیم گیری برای ادامه مسیرم هستم. گاهی حرص می‌خورم که چرا زودتر باب آشنایی ما جور نشد. اما تجربه نشان داد که منتظر زمان مناسب رویدادها باشم. البته هنوز عجولِ سرکش وجودم در حال دست و پا زدن است. در مسیر یادگیری رواقی‌گری، هر روز یک قسمت از کتاب «روزنگار رواقی‌گری» را می‌خوانم و گزارش خود را به‌روز رسانی می‌کنم.

مقدمه‌ای بر رواقی‌گری

زنون، نخستین فیلسوف رواقی‌گری، عادت داشت که درس‌های فلسفه‌اش را در رواقی پر نقش و نگار آموزش دهد. از این رو، این مکتبِ فلسفی نام «رواقی» به خود گرفته است. اخلاق مهم‌ترین بخش فلسفه رواقی است. دغدغه اصلی رواقیون فضیلت‌مندانه زیستن و در نتیجه زندگی خوب بود. فلسفه رواقی در ۱۴۰ میلادی از یونان به روم باستان هجرت کرد. رومی‌ها پس از پذیرفتن مکتب رواقی آن را با نیازهای خودشان وفق دادند. نخست آن که به منطق و فیزیک توجه کمتری نشان دادند. هدف اصلی اخلاق رواقی یونانی، کسب فضیلت بود. اما رومی‌ها به آن «کسب آرامش» را افزودند. اپیکور عقیده داشت:«فیلسوفی که رنجی از انسان نمی‌زداید، هرچه می‌گوید، مهمل است. دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی‌خورد؛ به همین قیاس فلسفه‌ای هم که رنجی از روان آدمی نکاهد، به هیچ کاری نمی‌آید.»

بخش اول: ادراک

روز ۱: 

۲۲ شهریور

وظیفه اصلی ما در زندگی این است: شناسایی و دسته بندی مسائل به نحوی که بتوانیم شفاف به خودمان بگوییم کدام دسته از اتفاقات خارج از کنترل ما هستند و کدام دسته با انتخاب‌های در کنترل ما مرتبط هستند. (اپیکتتوس)

ویلیام گلاسر و نظریه انتخابش مرا بیشتر مسئول هر انتخابم در زندگی کرد. دو سال پیش وقتی هیچ هدف و انگیزه‌ای برای ادامه‌ی مسیرم نداشتم، دوستی وارد زندگی ام شد. شاید در نگاه اول من او را انتخاب نکرده بودم. اما ادامه‌ی مسیر دوستی تحت اختیار من بود. این من بودم که هر لحظه برای این رابطه سرمایه‌گذاری کردم، وقت گذاشتم و اعتماد ایجاد کردم.

حدودن سه سال است که خصوصی تدریس می کنم. برخلاف اهمیت زیاد من به زمان و برنامه ریزی و نظم، افراد اهمیت حداقلی به زمان تعیین شده کلاس‌ها داشتند. اصلا برایم خوشایند نبود که هر جلسه منتظرشان باشم. الان متوجه شده‌ام که دیر آمدن افراد تحت اختیار من نیست. پس تصمیم گرفتم که کلاس‌هایم را پشت سر هم برگزار کنم. این گونه هر فردی فقط در یازه زمانی یک ساعته خود می‌تواند حاضر شود. در صورت تاخیر، من فقط در زمان باقی‌مانده تدریس می‌کنم و در صورت غیبت، تغییر زمانی ایجاد نمی‌کنم و فرد از حضور در جلسه آن روز محروم می‌شود.(البته هزینه کلاس را متناسب با زمان برگزاری‌اش محاسبه می‌کنم.)

فکر کنم کمی در اولویت‌بندی کارهایم لنگ می‌زنم. گاهی در انتهای روز، برخی کارهای مهمم تیک نخورده‌اند. خودم را سرزنش می‌کنم چون بیشتر کارهای روزانه‌ام در اختیار وکنترل من هستند. پس بار دیگر و اینجا به خودم قول می‌دهم که ابتدا کارهایی را که اولویت بالاتری دارند، انجام دهم.

روز ۲: 

۲۳ شهریور

زیباترین و بهترین محصول دانش‌آموزِ واقعی: آرامش، شجاعت و آزادی. دانش مترادف با آزادی‌ست.

معمولا در جمع‌ها فرد ساکتی هستم. به ندرت حرف میزدم. چون اکثرن بی‌دانش یا بی تجربه بودم. متوجه شدم که داشتن دانش و علم قدرت درونی و اعتماد به نفس بالایی را نصیبم می‌کند. در واقع با این کار استقلال بیشتری تجربه می‌کنم و با تلاش برای یافتن پاسخ سوالاتم به خودم افتخار می‌کنم. هرچند همچنان ترجیح می‌دهم سکوت کنم و فقط با افراد ستاره‌دار زندگی‌ام صحبت‌هایی مهم داشته باشم.

روز ۳: 

۲۴ شهریور

هرچه بیشتر به چیزهای بی‌اهمیت نه بگویید، بیشتر به موارد مهم بله خواهید گفت.

این جملات را قبلا هم در پادکستی شنیده بودم. اما این بار تصمیم گرفتم واقعا آن‌ها را عملی کنم. در چند روز اخیر کسی از من در مورد گزینه‌های مختلف کتاب برای هدیه دادن پرس و جوهایی کرد. بعد از پیشنهادهایم همچنان سوال‌ها و درخواست‌هایی از من داشت. چون مشغول انجام کارهای مهم‌تری بودم، تصمیم گرفتم با جمله «تا شب یا فردا بهت جواب می‌دم» انجام کارش را به تعویق بیاندازم.

مورد بعدی مربوط به کارهای جانبی تدریس زبان در آموزشگاه است. چک کردن گوشی و پاسخ دادن به پیام‌ها به کلی حواس مرا از پرداختن به کارهای مهم‌ترم پرت می‌کرد. پس به خودم قول دادم که فقط روزی یک یا دوبار به سراغ آن پیام‌رسان بروم. البته هنوز در تلاشم تا تصمیمم را به بهترین شیوه عملی کنم.

روز ۴: 

۲۵ شهریور

ادارک، عمل، اراده

مهم شده است که چه ورودی هایی را به خودم وارد می‌کنم. هر چند سر خودم را شیره می‌مالم که برخی مسائل نمی‌توانند روی من تاثیری داشته باشند. اما بعد از تجربه کردن‌ها، این گونه تا حدی ادراکاتم را کنترل می‌کنم. شناخت و رفتار دو سر یک طنابند. به راحتی بر هم تاثیر می‌گذارند و از هم تاثیر می‌پذیرند. روز یک قرار شد که هر چیزی که خارج از کنترل و توان من است را کنار بگذارم. این گونه تاثیر اراده آزاد خودم را بیش از پیش خواهم دید.  

روز ۵:

۲۶ شهریور

اهدافتان را شفاف کنید.

روزهایی که بی‌هدف شروع می شوند، معمولا با اتلاف وقت زیادی همراهند. حتی داشتن اهداف روزانه، کارایی مرا بالا می برد چه برسد به هدف های بزرگتر. یکی از مهم ترین دستاوردهای شفاف سازی هدف، تصمیم گیری راحتتر در دوراهی ها بوده است. چون کارهایی که در مسیر هدفم بودند، اولویت بیشتری پیدا کردند. شاید قرار نیست همه اهداف عملی شوند اما اگر آن‌ها را برای خودمان مشخص کنیم، تلاش‌هایمان جهت مشخصی می‌گریند. اما گاهی مسئله اصلی من تعیین اهداف است. البته بارها پیش آمده است که در مسیر رسیدن به هدفی، تغییراتی ایجاد شده است اما در ابتدا چیزی بوده است که اصلاحی روی آن انجام شده است. در واقع تا هدفی مشخص نشود، اقدام عملی در راستان آن انجام نشود، رشد و بهبودی حاصل نخواهد شد.

روز ۶: 

۲۷ شهریور

چه کسی هستید و چه هدفی دارید؟

در دوران مدرسه و دانشگاه تقریبا همه چیز برای ما برنامه‌ریزی شده است. موقع انتخاب رشته و گرایش است که مجبور به انتخاب می‌شویم. این روند و بی تجربگی مرا از تفکر در مورد خودم و اهدافم حسابی دور کرد. این شعر مولانا را در دبیرستان شنیدم.

«روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
ازکجا آمده آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر بنمایی وطنم؟»

این نوشته به گونه‌ای مرا جذب کرد که ابتدای کتابم نوشته شد. کلمه خودشناسی را در یک سخرانی شنیدم. دوران کرونا و اتمام دوران تحصیلم زمان خوبی برای جستجو و خودشناسی بود. با خودم قرار گذاشته بودم رشد کنم اما رشد را نه فقط در حوزه تحصیلی و شغلی بلکه در حوزه‌های دیگر زندگی هم یافتم. در حال حاضر حس می کنم فقط می توانم اهداف کوتاه مدتی برای خود تعریف کنم و به آن ها برسم یا حتی نرسم. هنوز به دنبال تجربه کردن هستم. شاید زندگی برای من به تجربه کردن خلاصه شود که از تنوع طلبی‌ام ریشه می‌گیرد. هنوز هدف زندگی‌ام را شفاف نکرده‌ام. اصلا مگر جواب مشخصی دارد؟

روز ۷: 

۲۸ شهریور

هفت عملکرد واضح ذهن:

  1. انتخاب کردن: عمل و تفکر درست؛
  2.  امتناع کردن: از وسوسه‌ها؛
  3. میل داشتن: به بهتر بودن؛
  4. دوری کردن: از بدبینی، از دوستان ناباب، یا هرآنچه صحیح نیست؛
  5. آماده‌سازی: برای آنچه پیش رو دارید و اتفاقاتی که رخ خواهند داد؛
  6. هدف داشتن: به عنوان اصل هدایت‌کننده و بالاترین اولویت؛
  7.  رضایت دادن: به آزادی از فریب خود درباره چیزهایی که در کنترل و خارج از کنترل‌مان است(و پذیرش دومی).

به نظر این موارد بدیهی می‌آیند اما گاهی سهل ممتنعند. مثلا پذیرش موارد خارج از کنترل‌مان و رها کردنشان یکی از آن‌هاست. یا حتی دوری کردن از وسوسه‌ها و عادت‌های بدمان.

روز ۸: 

۲۹ شهریور

باید از بسیاری از چیزهایی که فکر می‌کنیم خوب‌اند و به آن‌ها عادت کرده‌ایم، دست بکشیم. در غیر این صورت، شجاعت، که باید مدام خودش را بیازماید، از میان خواهد رفت. (سنکا)

رویه یا روال معادل Routine و عادت به معنی Habit در زبان انگلیسی‌ست. وقتی از عادت حرف می‌زنیم، یعنی کارهایی که با کمترین تلاش(effortless) و به صورت ناآگاهانه تکرار می‌شوند. مانند عادت به خوردن قهوه، کتابخوانی. اما روتین از جنس ترتیب است یعنی سلسله کارهایی که به ترتیب انجام می‌شوند. مسواک زدن، مطالعه کتاب، پیاده‌روی، دوش و صبحانه خوردن روتینی است که سعی می‌کنم هر روز صبح عملی‌اش کنم. البته گذاشتن مرز بین روتین و عادت به این راحتی‌ها هم نیست. چون در مثال قبلی من می‌کوشم تا این روتین را هر روز صبح داشته باشیم پس نوعی از عادت را در خود گنجانده است. ساختن عادت‌های جدید و یا تغییر قبلی‌ها چندان کار آسانی نیست چون «ترک عادت موجب مرض است». اما بسیار مشتاقم تا عادت‌هایی خوب برای خودم بسازم هرچند در ابتدا زمان زیادی را به شکل‌گیری‌شان اختصاص می‌دهم. ورزش کردن، پیاده روی، خوردن غذای سالم، متمم خوانی، زود خوابیدن چند مورد از عادت‌های است که تا الان شکل گرفته‌اند. و اما مواردی که در حال اضافه شدن به لیستم هستند: گوش دادن به فایل های صوتی انگلیسی (ترجیحا BBC)، خواندن یک قسمت از کتاب رواقی‌گری، مطالعه متنی به انگلیسی، مطالعه کتاب روزانه، استراحت دادن به چشم‌هایم هر ۲۰ دقیقه، پس‌انداز، چک کردن شبکه‌های اجتماعی حداکثر دوبار در روز، جستجو در مورد سوال‌هایم. زمانی که به عادت‌هایمان عادت می‌کنیم، کمتر مجبور به فکر کردن می‌شویم و روبرو شدن با چالش‌های جدید سخت‌تر خواهد بود. ممکن است چنان تنبل شویم که حتی جرات انجام دادن کارهای جدید را از دست بدهیم. شناسایی عادت‌های بد و تلاش برای تغییرشان اراده آزاد ما را نشان می‌دهد و می‌تواند گامی در راستای افرایش عزت نفس‌مان باشد. غرغر کردن، منفی بافی، کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس تعدادی از لیست تغییری‌هایند که با دست و پا زدن‌هایی آرام در حال تغییر به مدل جدید خود هستند.

در حال جستجو در مورد عادت بودم که به لینک‌های زیادی در سایت متمم رسیدم. فقط تعداد اندکی از آن‌ها را خوانده بودم. بقیه به لیست مانده‌هایم اضافه شدند. اما چند موردشان را با شما به اشتراک می‌گذارم.

تقویت مثبت و مثال‌های آن

تقویت منفی و مثال‌های آن

چگونه عادت به تعویق انداختن کارها را ترک کنیم؟

روز ۹:

۳۰ شهریور

روز ۱۰:

۳۱ شهریور

روز ۱۱:

۱ مهر

روز ۱۲:

۲ مهر

روز ۱۳:

۳ مهر

حلقه کنترل فقط شامل یک چیز است: «ذهن شما»

در روز ۱ تا امروز سعی کردم به عوامل خارج از کنترل پشت کنم. و شاخک‌هایم را برای یافتن حلقه کنترل‌ام تیز کنم. تا جای ممکن از اتاقم بیرون نمی‌روم تا با گفت‌وگوها و اخبار دوست نداشتنی روبرو نشوم. با شنیدنشان از کوره در می‌روم، سعی در کنترل افکار دیگران و موضوع گفت‌وگوها دارم. اما تجربه رواقی‌گری من را به سکوت بیشتر در این مواقع تشویق کرد. فقط گوش کردم و از آن گذشتم. پذیرفتم که هر فردی متفاوت از دیگری است و سلیقه‌های خودش را دارد. نمی‌شود با اجبار کسی را تغییر داد. اما امروز حلقه کنترل‌ام را فقط به ذهن خودم محدود می‌کنم. شناخت و رفتار در دوسوی طناب قرار دارند. با تغییر شناخت و اعتراف به قابل کنترل بودنش رفتارم را تغییر می‌دهم. و با تغییر رفتار قادر به بازنگری و بازسازی باورها و افکارم خواهم بود.

روز ۱۴:

۴ مهر

روز ۱۵: 

۵ مهر

آرامش یعنی باور به خویش، ایمان به بودن در مسیر درست و دوری از شک به وسیله تبعیت نکردن از ردپاهای بسیاری که به هر جهتی رفته‌اند.

اگر به خودت باور داشته باشی، می‌دانی که چه چیزی در اختیار توست. اگر بدانی چه توانایی‌هایی داری، استمرار را ضمیمه‌اش می‌کنی.

اگر به خودت باور داشته باشی، به تصمیم‌هایت اعتماد می کنی. اگر تصمیم‌هایت را شفاف کنی، با هر بادی نمی‌لرزی.

اگر به خودت باور داشته باشی، انتخابت را از بین گزینه‌ها می‌کنی. اگر انتخابی در کار باشد، از دست دادن‌هایی هم وجود دارد اما شاید در این زمینه خودت را غرق در آرامش بیابی.

آرامش برایم مترادف است با صبر و خشنودی درونی. آرامش با «ش» پایانی‌اش مرا به سکوت وامی‌دارد. آرامش هم مثل شادی گذراست. اما طول عمر بالاتری دارد. آرامش قرار نیست مثل شادی همیشه شاد باشد.

آرامش برای شما چه تعریفی دارد؟ چرا؟

روز ۱۶: 

۶ مهر

فلسفه را مطالعه می‌کنیم تا از شر رفتارهای بدون فکر خلاص شویم.

در روز ۸ هم قرار بود که یکبار دیگر عادت‌هایم را ببینم و بازیابی کنم. اما امروز قرار است از شر عادت‌ها و رفتارهای بدون فکر خلاص شوم. با پرسیدن چرایی انجام آن و یافتن دلیلی صحیح. مصداق بارز آن در زندگی روزمره‌ام عدم اولویت‌بندی کارهاست. به زبان دیگر اهمال کاری در انجام کارهای مهم‌تر. عطش و عجله من در یادگیری و مطالعه اهمیت کارهای را در یک سطح تعریف می‌کند. شاید واقعیت داشته باشد که عجله کار شیطان است. با عجول بودن فقط تکلیف تمام می‌شود اما بیشتر اوقات بدون هیچ یادگیری و تفکری. انجام رفتارهای بدون فکر راحت‌تر است از تفکر و نقادانه زندگی کردن. چون درد دارد. به همین دلیل ترجیح می‌دهیم روندهای اشتباه خود را آگاهانه تکرار کنیم تا کمتر درد بکشیم.

روز ۱۷:

۷ مهر

اگر هدف صحیحی دارید، چرا کار را تمام نمی‌کنید؟ چه چیزی کم است؟… کار شدنی است و در توان من و شما هم هست. فقط باید شروع کنیم. 

مدتی پیش مادرم بهم گفت:«تو اگر واقعا چیزی را بخواهی، آن را انجام می‌دهی». این سخن در سرم دوران داده شد تا اینکه به قراردادی با خودم رسیدم. در زمان تنبلی و انجام کارهای جدید به خودم می‌گویم:«ببین تو اگر واقعا این کار را میخواهی، انجامش می‌دهی. و اگر آن را شروع نکنی و یا از انجامش بترسی یعنی خواستار حقیقی دست یافتن به آن نیستی». این‌گونه بهانه گفتن جمله‌ی اگر می‌خواستم، می‌توانستم را از خودم دور می‌کنم.

روز ۱۸:

۸ مهر

از میان این برشِ کوچکِ زمان، هماهنگ با طبیعت بگذر و با وقار به آرامگاه ابدی برو، همچون افتادنِ زیتونی رسیده، در حال ستایش زمینی که از آن تغذیه کرده و قدردان درختی که موجب رشدش شد.

روز ۱۹:

۹ مهر

انتخاب‌هایتان در مسیری‌اند که می‌روید.

داشتن آزادی انتخاب نیروبخش اما هراس‌آور است. انتخاب‌های الانم مسیر آینده را تعیین می‌کنند و همین مرا بیشتر می‌ترساند از انتخاب و تصمیم‌گیری. از طرفی عطش تجربه کردن و آموختن جرات حرکت کردن را زنده نگه می‌دارند. شاید خطای شناختیست که خودم را منطقی می‌دانم در صورتی که اغلب اینگونه نیست. مشتاق خطا کردن و یادگرفتن از آن هستم. بیشترین مرحله یادگیری را برایم رقم می‌زند و پاک کردنش از خاطرم مشکل است. هر انتخابی هزینه هایی هم برایم دارد. مثلا علاقه مند بودم تا تدریس زبان انگلیسی را تجربه کنم هرچند طول مسیر را با شک طی کردم. بعد از چند جلسه متوجه شدم که آن چیزی نیست که بخواهم ادامه اش دهم اما مجبور بودم ترم را به پایان برسانم. و بعد از درخواست اتمام آموزش باید یک ترم دیگر را هم تدریس کنم. چون آموزشگاه نیاز به زمان کافی برای یافتن مدرس جدید است. با این که دوست ندارم این کار را انجام دهم اما هزینه تجربه کردنم بود.

روز ۲۰:

۱۰ مهر

آنچه دیروز رخ داد، آنچه پنج دقیقه قبل رخ داد، گذشته است. هر زمان بخواهیم می‌توانیم دوباره راه بیفتیم و از نو شروع کنیم. چرا همین الان این کار را نکنیم؟

اگر تقویم و نگاه اطرافیان نبود، متوجه نمی‌شدم که در حال اتمام ده‌ی دوم زندگی هستم. چند وقت پیش حس کردم که از نو متولد شده‌ام، از صفر شروع کرده‌ام. گذشته را فراموش کرده‌ام. بیشتر مسیرهایی که طی کرده‌ام از یادم رفته است. زیاد اهمیتی ندارد که چه کرده‌ام، نتیجه چه شده است. بار دیگر از نو شروع می‌کنم و ادامه می‌دهم. مهم نیست که در چهار سال اخیر بارها تصمیمم را عوض کرده‌ام. مسیرم را دگرگون کرده‌ام. بارها به خودم نه گفته‌ام و هزینه انتخاب‌هایم را به جان خریده‌ام. نه گفتم به مهاجرت برای دکتری، خواندن دکتری در اینجا، نوشتن مقاله، ادامه دادن فیزیک، ادامه تحصیل در روانشناسی و تدریس.

روز ۲۱:

۱۱ مهر

یک مراسم صبحگاهی برای تامل و بررسی درونتان در نظر بگیرید. چگونه؟ با پرسیدن سوالاتی از خود.

  • از انجام چه چیزی غافل شدم که حاصلش شد چنین رفتارهایی؟
  • در مسیر رها شدن از دلبستگی‌ها چه چیزی کم دارم؟
  • من چه هستم؟

روز ۲۲:

۱۲ مهر

یکی از بهترین کارها بازبینیِ روزانه است.

روز ۲۳:

۱۳ مهر

پول برخی از مشکلاتی را که افراد بی‌پول تصور می کنند، حل نمی‌کند. چیزهای بیرونی نمی‌توانند مسائل درونی را تغییر بدهند.

روز ۲۴:

۱۴ مهر

روز ۲۵:

۱۵ مهر

روز ۲۶:

۱۶ مهر

روز ۲۷:

۱۷ مهر

روز ۲۸:

۱۸ مهر

بدون وجود خط‌کش نمی‌توان چیز کج را راست کرد. (سنکا)

نمی‌توان افراد تاثیرگذار را دنبال نکرد. زندگی‌نامه‌ها و افکارشان را نخواند. اما چگونه؟ مثلا با خواندن شرایطی که افراد در آن قرار دارند و قرار دادن خود در آن موقعیت می‌توان مهارت خود را در تصمیم گیری تقویت کرد. ابتدا با در نظر گرفتن شرایط و گزینه‌های موجود تصمیم خود را اعلام می‌کنیم. سپس با مقایسه تصمیم خود و فرد نکاتی که از چشم ما پنهان مانده‌اند را کشف می‌کنیم. و می‌توان اهمیت ارزش‌های خود را هم دریابیم. دنبال کردن افراد شاید مثل یک ستاره قطبی باشد که راه را نشانمان بدهد. یا با به چالش کشیدن باورهایمان، فرصتی برای بازسازی خود به ما بدهند. تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد خواندن زندگی نامه‌ها است.

روز ۲۹:

۱۹ مهر

همیشه روی کاری تمرکز کن که در حال انجام آن هستی. اگر کار را طوری شروع کنی که انگار آخرین فعالیتت در زندگی است و هرچه حواس‌پرتی و احساسات گمراه کننده عقل و پوچی و گلایه از زندگی هست را رها کنی، به این هدف می‌رسی.

لازم نیست درگیر این باشیم که دیگران چه می‌کنند. عمل کردن به این جمله به آسانی گفتنش نیست. عوامل مزاحم و حواس‌پرت کم نیستند. از جمله مهم‌ترینشان: تلفن همراه و اینترنت. راستی با جدی گرفتن کارها چه اتفاقی می‌افتد؟

  1.  امکان یادگیری کریستالی
  2. رها شدن از نشخوارهای ذهنی
  3. افزایش حس کارآمدی
  4. کاهش اهمال‌کاری

بعد از مطالعه بخش دوم کتاب سقراط اکسپرس و آشنایی با سقراط سوالی برایم ایجاد شد. جدی گرفتن کارها چه شکلیه؟ شاید بهتر باشد قبل از پذیرفتن بدیهی بودن این کار و یافتن راه‌‌حل، مدتی با این سوال زندگی کنم.

روز ۳۰:

۲۰ مهر

اگر به پیشرفت تمایل دارید، رضایت دهید درباره مسائل بی‌ربط، بی‌اطلاع یا نادان جلوه کنید؛ نخواهید که دانا به نظر برسید. و اگر افرادی شما را مهم می‌بینند، به خودتان شک کنید.(اپیکتتوس)

کنترل کردن خود، زمان و احساسات مهارت‌هایی هستن که در زندگی روزمره جاری‌اند. عطش دانستن بیشتر و سریع‌تر در حوزه‌های مختلف امکان یادگیری کریستالی را کم می‌کند. البته داشتن دید کلی از حوزه‌های مختلف وسعت دیدی برای داشتن انتخاب‌های بهتر می‌دهد. پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی برای مطلع بودن از همه اخبار با صرف انرژی درونی فرد را از خلاقیت دور می‌کند. اخبار مهم خواه ناخواه به گوشمان می‌رسند. دنبال کردن زندگی دیگران هم هیچ فایده‌ای نخواهد داشت جز مغشوش کردن ذهن و دور کردن افکار از اولویت‌ها.

متوجه شدم در برخود با دیگران بیشتر از قبل ترجیح می دهم سکوت کنم. گاهی اطلاعاتی درباره موضوع مورد بحث ندارم. و اگر هم اطلاعات کمی داشته باشم بهتر است با افرادی که تلاش برای به کرسی نشاندن حرف‌های خودشان هستند بحثی نکنم. البته تاثیرات نوشتن مرا واداشته است تا کمتر حرف‌های بیهوده بزنم. و در تلاش باشم تا سنجیده‌تر، پخته‌تر و گزیده‌تر سخن گویم.

روز ۳۱:

۲۱ مهر

مانند یک استاد سخت‌گیر سراغ فلسفه نرو، بلکه همچون یک بیمار به سراغش برو. قرار است رواقی‌گری داروی روحمان باشد که ما را از آسیب‌های زندگی مدرن رهایی می‌بخشد.

وقتی روز اول از اپیکتتوس خواندم که «بهتر است روی انتخاب‌های در کنترل خودمان تمرکز کنیم» علاقه‌ام به رواقی‌گری آغاز شد. این کتاب مرا واداشت تا هر روز با یک جمله زندگی کنم البته با چاشنی تفکر(۱). دیگر کلمه فلسفه و خواندن فلسفه برایم بار منفی ندارد. خوبی فلسفه این است که به من پرسیدن چرا را یاد داد که این به آوردن دلیل‌های منطقی منجر می‌شود.

(۱)ارسطو: «مسئله را زندگی کن»

روز ۳۲:

۲۲ مهر

هرچه فرد به داشتن یک ذهنِ آرام نزدیک‌تر باشد، قدرتمندتراست. قدرتْ تواناییِ فرد در خودداری است. قدرت یعنی آن کسی باشیم که هیچ‌گاه عصبانی و هیجان‌زده نمی‌شود، چون احساسات را تحت کنترل دارد، نه این‌که خود تحت کنترل احساسات باشد.

از زمانی که این جملات را می‌خوانم کمتر به خودم اجازه خشم یا ناراحتی بی‌دلیل را می‌دهم. قدرتْ در خودداری کردن است نه عصبانی شدن یا فریاد زدن. دوباره یادگیری هوش هیجانی برایم مطرح شد. بعد از مطالعه مهارت تصمیم‌گیری حتما دوباره پیگیرش خواهم شد.

روز ۳۳:

۲۳ مهر

ما از کسی که سعی می‌کند رییس بازی در بیاورد خوشمان نمی‌آید اما اجازه می‌دهیم احساسات مانند عروسک خیمه شب‌بازی ما را به این طرف وآن طرف بکشاند.

آیا می‌توانم رئیس خود باشم؟ آیا احساسات مشکل‌ساز هستند؟

احساسات بخشی از ما را تشکیل داده‌اند پس لزومی ندارد که به خاطر داشتنشان خودمان را سرزنش کنیم. هوش هیجانی است که به ما قدرت کنترل احساسات را هدیه می‌دهد. مانند مهارت‌های دیگر زمان‌بر است. سلانه سلانه در این مسیر قدم بر می‌دارم. البته شناسایی احساسات و نام‌گذاری‌شان بخش زیبایی از این جریان خواهد بود. 

پیشنهادهایی برای آشنایی با هوش هیجانی:

سلسله درس های هوش هیجانی در سایت متمم

کتاب هنر همه فن حریف شدن در احساسات

کتاب چرا تا به حال کسی این ها را به من نگفته بود؟

اسمش را میگذارم خطای شناختی. برخی بر این باورند که بعضی افراد یا ذاتا شاد هستند یا نه. اما من ناخودآگاه باور داشتم که بعضی افراد چنان دارای آرامش درونی هستند که می توانند با آرامش از مسیر زندگی عبور کنند. رواقیون این ادعا را دارند که برخلاف بودایی ها می توانند در جامعه زندگی کنند و بدون خشم و عصبانیت نابجا از پس مشکلات بر ایند.

روز ۳۴:

۲۴ مهر

وقتی فرد مضطربی را می‌بینم، از خودم می‌پرسم او در طلب چیست؟ چون اگر فردی در طلب چیزی خارج از حوزه کنترل خودش نباشد، چه دلیلی برای آشفتگی وجود دارد؟ (اپیکتتوس)

امروز احساس آشفتگی زیادی داشتم. تمرکز کردن برایم دشوار بود. مقداری نوشتم اما چاره‌ساز نبود. نمی‌توانستم بنشینم و بنویسم. با این که صبح هم ورزش کرده بودم اما با یک آهنگ ریمیکس کمتر از یک ساعت رقصیدم. بارها پیش آمده است که حس پیاده‌روی یا دویدن طولانی را دارم. طوری که دیگر جانی در بدنم نماند و خسته و بی‌رمق حالت خماری به من دست دهد. خوبی‌اش این است که خستگی به افکار مزاحم هم سرایت می‌کند و انرژی کافی برای نشخوارهای ذهنی نمی‌ماند.(کلمه نشخوار و نشخوار ذهنی برایم سوال شد. باید بیشتر در موردش بخوانم.) 

پریشانی امروزم چند دلیل داشت. اولی مربوط به نوشتن Writing آیلتس است. اما دومی از انتظارات ناگفته من از دیگران نشات می‌گیرد. در واقع چیزی را می‌خواستم که خارج از کنترل من بود. اپیکتتوس هم این سوال را می‌پرسد که آیا این آشفتگی برایم منفعتی دارد؟ می‌دانم که ندارد اما گاهی یادم می‌رود که با پرسیدن همین سوال کنترلش را در اختیار بگیرم. 

سوال‌هایی که می‌توانیم در مواقع نگرانی و پریشانی از خودمان بپرسیم:

  1. چرا از درون به هم ریخته‌ام؟
  2. آیا من شرایط را کنترل می‌کنم یا اضطراب اوضاع را در دست گرفته است؟
  3. آیا آشفتگی برایم منفعتی دارد؟
  4. دلیل آشفتگی در اختیار من است یا نه؟

روز ۳۵:

۲۵ مهر

انتخاب عقلانی، یا به قول رواقیون«پروهایرسیس»، نوعی شکست‌ناپذیری است که می‌توانیم در خودمان پرورش دهیم.

زمانی که خودم را ناتوان در انجام کارها فرض می‌کنم، حس شکنندگی دیوانه‌وار در سرم می‌چرخد. اما کافی است این باور را داشته باشم که می‌توانم با مشکلات روبرو شوم و حداقل تلاشی برای تعریف مسائل و حلشان داشته باشم. شکست‌ناپذیر بودن را هم به فهرست مهارت‌های امسال اضافه می‌کنم. باورها و پیش‌فرض‌هایمان چه نقش‌هایی که در رفتارمان نمی‌گذارند.

روز ۳۶:

۲۶ مهر

میانه‌روی، منطق، فلسفه. پیام اصلی تفکرات رواقیون این است که همه نوع تکانشی برای شما ایجاد خواهد شد و وظیفه شما کنترل آنهاست، همچون مجبور کردن یک سگ به نشستن.

زندگی کردن سخت است. فکر کردن درد دارد. زندگی پر است از مشکلات ریز و درشت. قرار است همه نوع تکانشی جلوی راهم سبز شود. ناراحت شوم، خوشحال شوم، حس ناتوانی کنم، بترسم، ذوق کنم، کم بیاورم، انتظار بکشم و هزاران اتفاق دیگر. اما وظیفه من است که بتوانم همه‌ی این‌ها را کنترل کنم و مسئولیتشان را بپذیرم.

روز ۳۷:

۲۷ مهر

با کسانی که به دل امواج میزنند یا با افرادی که با پذیرش زندگی‌ای پرتلاطم هر روز با روحی قوی به جنگ با شرایط سخت می‌روند موافق نیستم. انسان خردمند چنین شرایطی را تحمل می‌کند، اما انتخاب نه؛ برعکس، انتخاب می‌کند در آرامش باشد تا این‌که در جنگ زندگی کند. (سنکا)

معمولا برایم سوال بود که چگونه بعضی افراد در برابر مشکلات دوام می‌آورند. دلیل صبوری‌شان چیست؟ در هر صورت اگر شرایط تنش‌زا برای انسان به وجود آید هورمون کورتیزول و چند هورمون دیگر مقاومت بدن را بالا می‌برد ولی در صورت مداوم بودن شرایط باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن، تولید مثل و رشد می‌شود. پس نتیجه می‌گیرم که نمی‌شود فردی در شرایط سخت طولانی قرار بگیرد و کم نیاورد. گاهی انتخاب‌هایمان باعث ایجاد یا ادامه‌دار شدن شرایط تنش‌زا می‌شوند که عدم آگاهی یکی از ریشه‌های انتخاب‌های نادرست است. سپاسگزار اینترنت و گوگل هستم که امکان دسترسی به این حجم از اطلاعات را در اختیارم قرار داده است.

روز ۳۸:

۲۸ مهر

وقتی از احتمال وقوع حادثه‌ای ناگوار وحشت کردید، به خاطر بیاورید اگر تکانش‌هایتان را کنترل نکنید و بر خودتان مسلط نباشید، خودتان باعث وقوع آن اتفاق بد خواهید شد. 

امروز صبح در حال نوشتن متنی به انگلیسی بودم، دوباره از انجامش ترسیده بودم و به توانایی‌هایم شک کرده بودم، اما با پیاده‌روی سعی کردم فرمان را کنترل کنم، چون بارها تجربه کرده‌ام که وقتی به  افکار منفی و ناخوشایند دامن می‌زنم، خودم را در حال سوختن می‌یابم. در ادامه تعریف‌های اضطراب، ترس، فشار و استرس را از کتاب هنر همه فن حریف شدن بر احساسات قرار می‌دهم تا در زمان نام‌گذاری احساساتمان، راحت تر به شفافیت برسیم.

اضطراب، نگرانی در مورد اطمینان نداشتن به آینده و ناتوانی ما در کنترل کردن اتفاقی است که برای‌مان خواهد افتاد.

ترس، حس کردن خطری است که درست پیش روی ما قرار دارد و دست‌آخر گریبان‌مان را خواهد گرفت.

فشار، نیرویی بیرونی است که به ما می‌گوید چیز مهمی در خطر است. و این‌که ما با آن به شکست یا موفقیت می‌رسیم، به نحوه عملکردمان بستگی دارد.

استرس، حسی است که وقتی در مواجهه با تقاضاهای بسیار از سوی تمام موارد بالا قرار می‌گیریم و می‌ترسیم که نتوانیم از پس‌شان بربیاییم، تجربه می‌کنیم.

روز ۳۹:

۲۹ مهر

اگر دیدید که گریه‌زاری می‌کنید، ناله و شکایت می‌کنید یا با پشیمانی اشک می‌ریزید، از خودتان بپرسید: آیا واقعا این کار حالم را بهتر می‌کند؟ آیا این کار مشکلاتم را برطرف خواهد کرد؟

مدتی‌ست در تکاپو هستم تا قبل از خواب و بعد از بیداری کمی کتاب بخوانم. در واقع با این کار برای خودم وقت می‌دزدم. دیشب قرار بود روزنگار ۳۷ را بخوانم اما چیزی نبود که به آن نیاز داشته باشم. پس چند صفحه‌ای جلوتر رفتم و به این متن رسیدم. طوری مرا میخکوب کرد که به سراغ صفحات بعدی نروم. چند روزی بود که به خاطر کمرنگ شدن گفتگو با دوستانم، حسابی خودم را باخته بودم.(البته دلایل دیگری مانند بیرون نرفتن و گذراندن دوره PMS هم بی‌تاثیر نبود). به کلی تمرکزم را از دست داده بودم. به دنبال فرصتی برای سریع گذشتن زمان بودم. تا این که این جمله به من یادآوری کرد که این همه ناراحتی و رنج کشیدن فایده‌ای ندارد. پس باید چه کار می‌کردم تا شرایط تغییر کند؟ دوباره روی پیشنهاد خودم برای گفت و گو پافشاری کردم، سعی کردم به بقیه کارهایم برسم، کمتر سراغ گوشی روم و بار دیگر صبر کردن را تمرین کنم.

روز ۴۰:

۳۰ مهر

ما قادریم درباره چیزی فاقد نظر باشیم و اجازه ندهیم این مسئله ذهن‌مان را به هم بریزد. 

زمان‌هایی سکوت را انتخاب می‌کنم چون علم کافی ندارم، گاهی هم اطلاعات اندکم مانع می‌شود و حتی بعضی مواقع حوصله به کرسی نشادندن حرفم را ندارم چون به احتمال زیاد خطاهای بسیاری در گفتارم وجود دارد. تا زمانی که حسابی درباره موضوعی ننوشته باشم، سخن گفتن نیز سخت‌تر هست. امروز یاد گرفتم که لازم نیست حتی درباره همه چیز نظر دهیم، مخصوصا مواردی که باعث از بین رفتن آرامشم می‌شود. به گونه‌ای رفتار می‌کنم که اصلا وجود نداشته است. مثلا امروز در استخر مسئولی را دیدم که به نظر خشمگین بود. وقتی شنای مرا دید با مهربانی شروع به توضیح دادن کرد ولی نمی‌دانست که من هنوز اضطراب دارم و زمان می‌برد تا حرکت را یاد بگیرم. الان ترجیح می‌دهم که نسبت به رفتار آن خانم نظری نداشته باشم تا ذهنم به هم نریزد. 

روز ۴۱:

۱ آبان

هیچ‌چیز از عصبانیت گیج کننده‌تر و بر کار خود استوارتر نیست. عصبانیت سوختی مخرب و سمی است.

هرچه فکر کردم مطلبی برای نوشتن نیافتم، پس جستجویم را در متمم آغاز کردم. ابتدا کتاب شخصیت عصبی زمانه ما را از کارن هورنای یافتم. در بخشی از این کتاب اشاره شده است که افراد عصبانی یک محبت بی قید و شرط را از مخاطبشان خواستار هستند. محبتی که حتی دیگران از آن لذت هم نبرند. مثلا اگر کسی متوجه شود روانکاوش خیلی ملایم به او پیشنهاد تغییر می‌دهد، به این معناست که روانکاو او را به خاطر خودش دوست ندارد و هزینه را نیز با اکراه پرداخت می‌کند. در صفحه‌ی بعد مدیریت خشم را دیدم. خشمگین شدن مثل هر احساس دیگری یک فرآیند طبیعی است و معمولا رفتارهای ما در هنگام عصبانیت است که باعث نگرانی ما می‌شود. ما به دلایل مختلفی خشمگین می‌شویم. یکی از مهم‌ترین‌ها برای من، استرس است. نا‌امیدی، ناتوانی در انجام کارها، شکست و در معرض آسیب قرار گرفتن نمونه‌های دیگری هستند. خشم می‌تواند دلایل ژنتیکی یا محیطی داشته باشد. افرادی که مستعد زود خشمگین شدن هستند را زود-خشم (Anger-prone) می نامند. اعتیاد به خشم(Rageaholism) نیز می‌تواند یکی از عوامل محیطی تاثیرگذار در زود-خشم شدن داشته باشد. یعنی اگر فردی با خشمگین شدن به خواسته‌اش برسد یا زمان رسیدن به آن تسریع شود، رفتارش تقویت و معتاد خشم می‌شود. مانند هر احساس دیگر بهتر است خشم خود را سرکوب نکنیم، خود را سرزنش یا تنبیه نکنیم و آن را به صورت غیر مستقیم نشان ندهیم. هر کدام از روش‌ها ضررهای جانبی‌ای برای ما خواهند داشت مانند دردهای جسمانی. در ادامه چند پیشنهاد برای مدیریت خشم آورده شده است:

۱. تنفس عمیق

۲. ورزش کردن

۳. تغییر حالت بدن

۴. توقف و سکوت 

۵. سکوت و شنیدن حرف های مقابل

۶. تغییر سبک حرف زدن 

  • کند کردن سرعت صحبت کردن
  • پایین آوردن حجم صدا
  • عدم استفاده از کلمه های قطعی مانند همیشه، هرگز
  • به جای من می گویم یا تو باید از کلماتی مانند به نظر من، من اینطور فکر می کنم یا انتظار دارم استفاده کنید.

۷. نوشتن

۸. صحبت کردن با یک دوست صمیمی

۹. بازنگری در افکار منفی خود

روز ۴۲:

۲ آبان

امروز قدرت درونی و خودآگاهی موضوع نوشتن است. پس به سراغ مجموعه مطالب متمم در مورد خودآگاهی خواهم رفت.

روز ۴۳:

۳ آبان

همیشه مراقب ادراک‌تان باشید و بدانید چیز بی‌مقداری را حفاظت نمی‌کنید.

چرا گاهی خودمان را در شرایطی قرار می‌دهیم که مضطرب یا عصبانی شویم؟ این سوال یادآور نظریه انتخاب ویلیام گلاسر شد. شاید خیلی مواقع ما انتخاب می‌کنیم که منفی بافی کنیم، نگران یا دلتنگ باشیم یا حتی افسردگی کنیم. در هفته گذشته با چک کردن مدام گوشی و شبکه‌های اجتماعی تنهایی و طی کردن مسیری به تنهایی تمرکزم را کمرنگ کرد. نمی‌توانم کسی را مقصر بدانم، چون خود من انتخاب کردم تا این حس‌ها مرا کنترل کنند. 

روز ۴۴:

۴ آبان

ممکن است لذت‌ها به شکنجه تبدیل شوند. مهم است بین وسوسه و عواقبِ آن ارتباط ایجاد کنید. وقتی متوجه شدید عمل کردن به چیز معینی بسیار بدتر از خودداری است، انگیزه انجام آن کم کم رنگ می‌بازد.

روز ۴۵:

۵ آبان

سعی کنیم مغزمان ما را کنترل کند، نه عواطف، احساسات فیزیکی یا هورمون‌های ترشحی در خون.

مدتی به شدت از احساسات و احوالم آزادنویسی می‌کردم. اما به این نتیجه رسیدم وقتی آن‌ها را می‌نویسم انگار ارزش بیشتری به آن‌ها می‌دهم و خودم را درگیر مسائل جزئی می‌کنم. مسائلی که یا اهمیت ندارند یا بهتر است با گفتگو حلشان کنم.

روز ۴۶:

۶ آبان

بسیاری از آنچه ما را ناخوش می‌کند، حاصل تخیلات ماست، نه واقعیت‌های زندگی.

ترس از شروع، از دست دادن و آینده تخیلاتی را در ذهنم ایجاد می‌کنند که مانع تفکر و حرکت می‌شود. بعد از چندین تجربه تلخ از خیال پردازی در مورد آینده، سعی می‌کنم بیشتر در لحظه حال زندگی کنم. در این زمینه راه حل و سخنان تیم فریس کمک کننده بودند. توماس جفرسون هم اینگونه گفته است:«اتفاقات بدی که هرگز رخ ندادند چقدر برایمان دردسر درست کردند!» یا سخنان سنکا در مورد ترس: «درباره ترس‌های ما قطعی‌ترین چیز این است که بسیاری از چیزهایی که از آن‌ها وحشت داریم هیچ‌وقت اتفاق نخواهند افتاد

روز ۴۷:

۷ آبان

زندگی و شغل‌های ما به اندازه کافی سخت‌اند. پس با احساسی شدن در خصوص مسائل پیش‌پاافتاده یا دنبال دعوا بودن در مواردی که برای‌مان واقعا اهمیتی ندارند آن‌ها را سخت‌تر نکنیم. 

دوباره احساسات و چگونگی کنترل‌شان مطرح شد. اهمیت یادگیری مهارت هوش هیجانی برایم صدچندان می‌شود. هر وقت از کسی ناراحت می‌شوم یا احساساتم کنترل را در دست می‌گیرند به خودم مرگ و میرا بودن خودم را یادآوری می‌کنم. در واقع سعی می‌کنم با داشتن نگاه پرنده‌مانند کمی از خودم دور شوم و تصویری کلی از شرایط را ثبت کنم تا بتوانم از میزان اهمیت موضوع مطلع شوم. 

روز ۴۸:

۸ آبان

به خودمان می‌گوییم: وقتی فارغ‌التحصل شوم خوشحال خواهم بود یا وقتی ترفیع بگیرم. روانشناسان به چنین افکار می‌گویند

خشنودی مشروط؛ شبیه به حرکت کردن به‌سمت افق که نه‌تنها هیچ‌وقت به آن نمی‌رسید، بلکه نزدیکش هم نخواهید شد.

ذهن‌آگاهی و زندگی در لحظه حال کاری است که مرا به لذت بردن از مسیر سوق می‌دهد نه انتظار برای رسیدن به نتیجه‌ای در آینده. پیشنهاد می‌کنم برای آگاهی از ذهن‌آگاهی سری به کتاب نیلوفر و مرداب بزنید. 

روز ۴۹:

۹ آبان

انگاره‌های ما بی شباهت به هوای خرابی نیستند که ما را به این طرف و آن طرف می برند. مثلا ما در مقایسه با بادهایی که با سرعت شصت کیلومتر در ساعت موجوداتی ناچیزیم، اما این برتری را داریم که آماده شویم و با آن مقابله کنیم.

خطاهای شناختی و واگویه‌های ذهنی‌مان شاید همان هوای خرابی است که رواقیون به آن اشاره کرده‌اند. برای شناخت خطاهای شناختی به سراغ سایت متمم و کتاب تفکر سریع و کند نوشته‌ی دانیل کانمن می‌روم. و برای اطلاعات بیشتر درمورد واگویه‌های ذهنی به سراغ کتاب خانه تکانی مغزی نوشته‌ی شاد هلمستتر خواهم رفت. هنگام صحبت با دوستی از حال گرفته‌ام بودم که جمله‌ای در جوابم گفت: «باور دارم در بدترین لحظه‌ها راه‌حل‌هایی برای تغییر شرایط است که ما نمی‌توانیم آن را ببینیم یا آن از دست ما در رفته است و هنوز آن را به دلایلی مدنظر قرار نداده‌ایم. اینکه آدم‌ها تنها هستند تعجبی ندارد. اما اینکه چرا ما زمانی که نقطه ضعف خود را می‌دانیم به دنبال راه‌حلی برای آن نباشیم واقعا جای علامت سوال دارد». بعد از گذشت چند ماه هنوز به این فکر می‌کنم حالا که از نقطه ضعف‌هایم خبر دارم، چرا بیشتر به دنبال گرفتن نظر از دیگران هستم تا اینکه خودم اقدامی در جهت بهبودشان کنم.

روز ۵۰:

۱۰ آبان

با زندگی به مثابه مهمانی شام برخورد کنید. اگر سر سفره ظرفی را می چرخانند، به شما که رسید دست ببرید و مقداری بردارید. به شما که رسید؟ پس آن را به نفر بعدی بدهید. هنوز به شما نرسیده است؟ در انتظارش نسوزید و صبور باشید تا برسد.

آموس تورسکی زندگی را به‌سان کتاب می‌داند. اروین یالوم نیز به یک داستان تشبیه کرده است. اما اپیکتتوس آن را مانند یک مهمانی می‌داند. زندگی به مانند هر چیزی که باشد برای من ارزش زیستن دارد. هنوز هم لذت می‌برم از تلاش کردن و کنجکاوی در ناشناخته‌ها. بعد از مدت‌ها حس دلتنگی و ناامیدی امروز متوجه شدم چیزی که از زندگی می‌خواهم داشتن قدرت مخصوص به خودم است. قدرتی که در دو کفه‌ی آن دانش و پول نشسته‌اند. این جمله کلیشه‌ای است اما مسیر رسیدن به این جمله و درک من از آن شخصی‌سازی شده است. جوابم را هم برای دلتنگی‌ها یافتم. من زمانی تصمیم گرفتم که احساسات در زندگی‌ام بیشتر جریان داشته باشند پس عوارض جانبی آن مثل دلتنگی را هم در نظر می‌گیرم و بهتر است به پذیرش آن هم برسم.

روز ۵۱:

۱۱ آبان

در پسِ معطوف کردنِ زندگی به برآورده کردن امیالِ درونی چه نتیجه‌ای است؟

از فردی پرسیدم:« چرا مشروب میخوری؟» در پاسخم گفت: «برای اینکه خوش باشم.» بعد از این ماجرا، وقتی می‌خواهم کاری را، که برای خودم مضر تعریف کرده‌ام، انجام دهم با این سوال مواجه می‌شوم. مثلا مصرف کافئین و قهوه را برای خود ممنوع کرده‌ام و می‌دانم که حتی کاپوچینوهای آماده آشغال هستند. اما حسی که هنگام خوردن آن دارم تداعی‌گر خاطرات خوش قبلی و حال خوب در لحظه است. گاهی از خودم می‌ترسم که نکند کارهای دیگری هم که انجام می‌دهم فقط برای خوش بودن و لذت بردن است.

روز ۵۲:

۱۲ آبان

فرقی نمی‌کند آرزوی ثروت باشد یا یادگیری و آرامش. ارزشی که برایش قائل می‌شویم، بر ما مسلط می‌شود. هرجا دلمان گیر باشد همان‌جا مانع‌مان خواهد بود.

خواستن افراطی دردسرساز است. همانند علاقه من به سرعت در یادگیری. گاهی کیفیت را فدای سرعت کرده و به اندازه کافی از مسیر یادگیری کیفور نشده‌ام و حتی فرصتی به خودم برای تحقیق بیشتر در مورد آن‌ها ندادم. به نظرم دوباره احساسات هستند که نقش اصلی را بازی می‌کنند. انتظار نداشتن و چیزی را به شدت نخواستن مرا از تنش‌ها دور می‌کند. و در صورت نرسیدن آسیب کمتری می‌بینم. پیشنهاد می‌کنم اگر شما هم مثل من در یادگیری عجله دارید نیم‌نگاهی به لینک‌های زیر داشته باشید.

فایل صوتی یادگیری کریستالی

اهمیت کند کردن سرعت یادگیری

روز ۵۳:

۱۳ آبان

 

روز ۵۴:

۱۴ آبان

 

روز ۵۵:

۱۵ آبان

 

روز ۵۶:

۱۶ آبان

 

روز ۵۷:

۱۷ آبان

 

روز ۵۸:

۱۸ آبان

 

روز ۵۹:

۱۹ آبان

 

روز ۶۰:

۲۰ آبان

روز ۶۱:

۲۱ آبان

روز ۶۲:

۲۲ آبان

روز ۶۳:

۲۳ آبان

روز ۶۴:

۲۴ آبان

روز ۶۵:

۲۵ آبان

روز ۶۶:

۲۶ آبان

روز ۶۷:

۲۷ آبان

روز ۶۸:

۲۸ آبان

روز ۶۹:

۲۹ آبان

روز ۷۰:

۳۰ آبان

 

روز ۷۱:

۱ آذر

روز ۷۲:

۲ آذر

 

روز ۷۳:

۳ آذر

روز ۷۴:

۴ آذر

روز ۷۵:

۵ آذر

روز ۷۶:

۶ آذر

روز ۷۷:

۷ آذر

روز ۷۸:

۸ آذر

روز ۷۹:

۹ آذر

روز ۸۰:

۱۰ آذر

روز ۸۱:

۱۱ آذر

روز ۸۲:

۱۲ آذر

روز ۸۳:

۱۳ آذر

روز ۸۴:

۱۴ آذر

روز ۸۵:

۱۵ آذر

 

روز ۸۶:

۱۶ آذر

روز ۸۷:

۱۷ آذر

روز ۸۸:

۱۸ آذر

روز ۸۹:

۱۹ آذر

روز ۹۰:

۲۰ آذر

روز ۹۱:

۲۱ آذر

روز ۹۲:

۲۲ آذر

روز ۹۳:

۲۳ آذر

روز ۹۴:

۲۴ آذر

روز ۹۵:

۲۵ آذر

روز ۹۶:

۲۶ آذر

روز ۹۷:

۲۷ آذر

روز ۹۸:

۲۸ آذر

روز ۹۹:

۲۹ آذر

روز ۱۰۰:

۳۰ آذر

2 دیدگاه روشن ۳۶۶ روز تجربه رواقی‌گری

  • خانم زهرا به روز کن این صفحه را پس. بقیه تجربیات چه شد؟

    • معمولا شروع چالش و عادت‌سازی هیجان انگیز است اما ادامه دادنش نیازمند دانستن چرایی کار و تعهدی درونی‌ست.
      ممنون که به موقع چراغ زردی را به من نشان دادید تا با دقت بیشتری بخوانم و بنویسم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی