هر ساختار غلطی که مینویسید، مقدمه یادگیری است
امروز وقتی استادم در حال تصحیح متن نوشتهام بود، متوجه ساختار جدیدی که استفاده کرده بودم شد؛ با اینکه کاملا درست استفاده نشده بود. و خاطرهای از استادشان گفت. استاد ایشان از غلط نوشتن ساختار توسط یکی از دانشجویان تعریف کرده و حتی نمره مثبتی هم برای او در نظر گرفته بوده است. فقط به این دلیل که هر کسی از آن ساختار استفاده نمیکند. در واقع نمره مثبت را به دلیل جرات استفاده از ساختار جدید در نظر گرفته بود.
به بیان دیگر، هر ساختار غلطی که مینویسید مقدمه یادگیری است. این جمله یادگیری از اشتباهات را برایم تداعی میکند. معمولا اشتباهاتم را در حین یادگیری مهارتها به گونهای دیگر دوست دارم. با این که کلی حرص میخورم و ناراحت میشوم که چرا درست انجامشان ندادهام. معمولا با فکر کردن به دلیل اشتباهات، بیشتر در ذهنم ماندگار میشوند. فرایند جستجو برای تصحیح و بهبود لذت بخش است. به بیانی دیگر اشتباهاتم یا غلطهایم یادآور چیزهایی است که به خوبی یاد نگرفتهام. چند مثال بارز آن یادگیری مسائل ریاضی، فیزیک و نوشتن است. گاهی اشتباهات حین یادگیری در زمان امتحان یا جاهایی که نیازمندشان هستم، بسیار کمک کنندهاند. چون زمان آزمون، وقت آزمون و خطا نیست.
اصلا در خداحافظی خوب عمل نمیکنی!
از تمام شدن میترسم و متنفرم. به قول مادرم حتی در بچگی از تمام شدن کارتون هم گریه میکردم. مدتی پیش بعد از اتمام کلاس، دوستم اعتراض کرد که اصلا در خداحافظی خوب عمل نمیکنم. حرفش را قبول داشتم و بیشتر این واگویه را تکرار میکردم که بله، من این گونهام. اما یادم رفته بود که با تغییر واگویههایم، تغییری در رفتارم ایجاد کنم.
دو اتفاق سنسورهای مرا فعال کرد. امروز صبح صدای بچهای را شنیدم که به همراه همسایهمان از موتور سواری برگشته بود. به گمانم به خاطر پیاده شدن از موتور گریه میکرد. حرکت او سخنرانی پیترسون را به یادم آورد. از نظر او بعضی افراد در سن سی یا چهل سالگی هنوز رفتارهای کودکانه خود را دارند و هنوز infant حساب میشوند. حرفش بهم برخورد. برخوردنی که مرا وادار به تغییر کند. شاید من هم مانند کودک همسایه نمیخواستم بپذیرم که دنیای اطراف من و اتفاقاتش تمامشدنی هستند و خداحافظی هم بخشی از مسیر است.
بلند بلند حرف بزن!
با ایده پردازی و نوشتن دلایل منطقی برای writing مشکل داشتم. موضوع را با استادم مطرح کردم. قرار شد برای چند موضوع ایده بنویسم، به همراه مثال. و بعد آن ها را سر کلاس بررسی کنیم. در هنگام تحلیل دلیلها، چند سوال از من پرسید شد. من داشتم بلند بلند برای خودم جمله میساختم و توضیح میدادم. ناگهان استادم گفت:«دلیل اصلی را بین حرفهایت گفتی». یادم آمد که وقتی میخواهم در تنهایی به موضوعی فکر کنم یا کاری سخت را انجام دهم، حوصلهام کم میآورد. گاهی در جلسات گفتگو با دوستانم یا به دلیل داشتن مخاطب بلند بلند فکر میکنم و نظرم را اعلام میکنم.
از نظر ایشان بلند بلند فکر کردن یکی از روشهای تفکر است و برای نوشتن دلیل برای متنهایم هم مرا به این روش تشویق کردند. مدتی سعی کردم حین نوشتن از این تکنیک استفاده کنم. بلند بلند توضیح دادن به خود کمک کرد تا نخ تسبیح حرفهایم را پیدا کنم و بتوانم مانند پرندهها نگاه بالا به پایین (از کل به جز) را تجربه کنم. البته گفتگو با خود یکی از مکانیزمهای افزایش توجه و تمرکز است. حتی کودکان هم معمولا به صورت ناخودآگاه با خودشان صحبت میکنند تا میزان تمرکزشان افزایش یابد. محققان نیز گزارش کردهاند که بلند حرف زدن با خود، ابزاری است که که به وسیله آن، میتوانیم توجه و تمرکز خود را به مدت طولانیتری روی یک موضوع مشخص حفظ کنیم که روانشناسی شناختی آن را sustained attention مینامد.
پینوشت: چالش- روز دوم